اسم فیک
𝑝𝑎𝑟𝑡2
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
ویو لیا:
میخواستم برم نزدیکش که پشیمون شدم و برگشتم رفتم پشت درختا و نگاهش کردم خیلی خوشگل بود پس تصمیم گرفتم نقاشیش کنم بومم رو در اوردم و وسایل رو آماده کردم فقط خدا خدا میکردم نره و من بتونم نقاشیش رو کامل کنم شروع کردم به کشیدنش واقعا نمیدونم چجوری باید تموم کنم نقاشی رو خیلی چهرش بی نقصه و فکز کنم یه جورایی روش کراش زدم آخه خیلی خوشگله تقریبا بعد یک ساعت نقاشیم تموم وسایم رو جم کردم و بعد منتظر موندم تا یکم رنگایی که روی بوم زدن خشک بشه انگار از یه چیزی ناراحت بود اصلا چرا تنها اینجاست فکر میکردم فقط من از اینجا با خبرم و میام اینجا نقاشی رو بردم و آروم رفتم سمتش و نزدیکش شدم
لیا:سلام(آروم)
جیمین:سلام
لیا:میتونم بشینم پیشت؟
جیمین :بله حتما
لیا:تو خیلی خوشگلی
جیمین:مرسی شما هم زیبایی
لیا:اسمت چیه؟
جیمین:اسمم جیمینه(نارنگیا لیا اسم شاهزاده رو نمیدونست و اونو ندیده بود)
لیا:اسمت خیلی خوشگله،اسم من لیاست
جیمبن:مرسی،اسم تو هم زیباست
لیا:تو واقعا چهره ی بی نقصی داری،راستی ورا تنهایی تو که خیلی خوشگلی؟
جیمین:خب من تا الان زیاد نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم و فقط یدونه دوست دارم
لیا:آها،راستی من یه فزشته کشیدم دوست داری ببینیش؟
جیمین:آره حتما
(لیا نقاشی رو نشونش داد)
ویو جیمین:
نقاشی رو نشونم داد اون من بودم چقدر قشنگ منو کشیده وای اون ختما یه نقاش حرفه ای بهش میخوره اشراف زاده باشه خیلی خوب بود نمیدونم چجوری ازش تشکر کنم
جیمین:این منم؟چقدر خوشگله،وای چقدر تو خوب نقاشی میکشی
لیا:خجالتم ندین
جیمین :ولی تو به من گفتی فرشته؟
لیا:بله شما واقعا شبیه فرشته هستید چهره ی بی نقصی دارید و من واقعا نمیدونم چجوری باید چهرتون رو تموم میکردم و خوشحالم خوشتون اومد..
ادامه دارد.........
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
ویو لیا:
میخواستم برم نزدیکش که پشیمون شدم و برگشتم رفتم پشت درختا و نگاهش کردم خیلی خوشگل بود پس تصمیم گرفتم نقاشیش کنم بومم رو در اوردم و وسایل رو آماده کردم فقط خدا خدا میکردم نره و من بتونم نقاشیش رو کامل کنم شروع کردم به کشیدنش واقعا نمیدونم چجوری باید تموم کنم نقاشی رو خیلی چهرش بی نقصه و فکز کنم یه جورایی روش کراش زدم آخه خیلی خوشگله تقریبا بعد یک ساعت نقاشیم تموم وسایم رو جم کردم و بعد منتظر موندم تا یکم رنگایی که روی بوم زدن خشک بشه انگار از یه چیزی ناراحت بود اصلا چرا تنها اینجاست فکر میکردم فقط من از اینجا با خبرم و میام اینجا نقاشی رو بردم و آروم رفتم سمتش و نزدیکش شدم
لیا:سلام(آروم)
جیمین:سلام
لیا:میتونم بشینم پیشت؟
جیمین :بله حتما
لیا:تو خیلی خوشگلی
جیمین:مرسی شما هم زیبایی
لیا:اسمت چیه؟
جیمین:اسمم جیمینه(نارنگیا لیا اسم شاهزاده رو نمیدونست و اونو ندیده بود)
لیا:اسمت خیلی خوشگله،اسم من لیاست
جیمبن:مرسی،اسم تو هم زیباست
لیا:تو واقعا چهره ی بی نقصی داری،راستی ورا تنهایی تو که خیلی خوشگلی؟
جیمین:خب من تا الان زیاد نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم و فقط یدونه دوست دارم
لیا:آها،راستی من یه فزشته کشیدم دوست داری ببینیش؟
جیمین:آره حتما
(لیا نقاشی رو نشونش داد)
ویو جیمین:
نقاشی رو نشونم داد اون من بودم چقدر قشنگ منو کشیده وای اون ختما یه نقاش حرفه ای بهش میخوره اشراف زاده باشه خیلی خوب بود نمیدونم چجوری ازش تشکر کنم
جیمین:این منم؟چقدر خوشگله،وای چقدر تو خوب نقاشی میکشی
لیا:خجالتم ندین
جیمین :ولی تو به من گفتی فرشته؟
لیا:بله شما واقعا شبیه فرشته هستید چهره ی بی نقصی دارید و من واقعا نمیدونم چجوری باید چهرتون رو تموم میکردم و خوشحالم خوشتون اومد..
ادامه دارد.........
- ۶.۶k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط