{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک

𝑝𝑎𝑟𝑡3
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛

لیا:نظرتونه همو ملاقات کنیم؟
جیمین:حتما منم یه نفر رو دارم تا دیگه تنهذ نباشم
لیا:چند سالتونه؟
جیمین:بیست و هشت(سن رو تغییر دادم)
لیا:منم بیست و سه سالمه(گفتم لیا بیست و سه سالشه آره؟)
لیا:کی دوباره میتونیم هم رو ملاقات کنیم؟
جیمین :پس فردا همین ساعت.
لیا:باشه من الان باید برم مادر پدرم نگران میشن
جیمین: باشه خداحافظ
لیا:خداحافظ

ویو لیا:
وارد عمارت شدم که خیلی پدر و مادرم عصبی بودن
(پدر لیا:پ.ل مادر لیا:م.ل)
پ.ل:(با دیدن لیا بلند شدم و به سمتش رفتم یه سیلی محکم زدم تو صورتش که پخش زمین شد)کجا بودی دختره ی هر.زه؟(عربده)
لیا:پ.پدر من من داخل حنگل بودن جایی نبودم منو رو عف کنین
پ.ل:خفه شو(و با لگد به شکم لیا ضربه زد که در عمارت با شتاب باز شد و یک نفر نمایان شد
اون اون
پ.ل:شاهزاده(زانو زد)
(لیا با دیدن جیمین تعجب کرد و اینکه فهمید اون شاهزادس)
جیمین:داشتی با لیا چیکار میکردی مرتیکهههه(عربده)
پ.ل:حقش بو..
(جیمین نزاشت حرف پدر لیا کامل شه بلند عربده زد)
جیمین:خفه شووو(عربده و بدو بدو رفت سمت لیا)
(لیا از درد داخل خودش جمع شده بود رفتم بغلش کردم که داخل بغلم گریه کرد لیا واقعا خوشگل بود پدرش چطور میتونه اون بلا رو سر لیا بیاره؟)
ویو جیمین:
یهو به خودم اومدم دیدم لیا داخل بغلم بیهوشه و از دهنش داره خون میاد
جیمین:سربازااا(داد)بیاید وظیر اعظم رو ببرید و داخل سلول بندازید
(جیمین لیا رو براید استایل بغل کرد و سوار اسب شد و به سمت کاخ پادشاه حرکت کرد وقتی به کاخ رسید همه با تعجب بهش نگاه میکردن و جیمین بدون توجه بهشون رفت داخل اتاق که با مادر و پدرش مواجه شد )
(پدر جیمین:پ.ج مادر جیمین:م.ج)
پ.ج:پسرم این دختر زیبا کیه؟چرا این بلا سرش اومده(پدر مادر جیمین خیبی مهربونن)
م.ج:وایی پسرم نگاه کن صورت خوشگلش خونی و کبوده چه نازه
جیمین:مامان و بابا این دختر قراره همسر آینده ی من بشه و این بلا رو پدرش یعنی وظیر اعظم اورده
پ.ج:ببرش داخل اتاق طبیب رو خبر کنید داره از دهنش خون میاد
(جیمین لیا رو برد داخل اتاقش و گذاشتش رو تخت طبیب اومد و لیا رو درمان کرد)
طبیب:باید حواستون بهش باشه،بانو درد زیادی کشیدن
جیمین:باشه،ممنون،حالا میتونی بری
(طبیب تعظیم کنان رفت)
(جیمین به چهره ی زیبای لیا زول زده بود که.....


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

𝑝𝑎𝑟𝑡4اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛(لیا کم کم داشت بهوش میومد...

نارنگیا،امشب چهار تا پارت آپلود کردم فردا هم سعی میکنم چها. ...

𝑝𝑎𝑟𝑡2اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛ویو لیا:میخواستم برم نزدیک...

𝑝𝑎𝑟𝑡1اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛ویو لیا:من دختری بیست و س...

ازدواج اجباری پارت 2رفتم پایین و با گوشیم ور میرفتم و جنا هم...

𝑝𝑎𝑟𝑡6اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛پ.ج:اوهههه عروس خوشگلمون خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط