دریغا چه سخت میگذرد

دریغا چه سخت می‌گذرد
روزهایی که نامَش را زندگی‌ گذاشته‌ایم.
تاریکی مطلق است
چشمانم جایی را نمی‌بیند
خوب می‌دانم مرا دیگر امیدی به ادامهٔ حیات نیست.
به ویرانی نزدیک شده‌ام
همچون پیرمردسالخورده‌ای قد خمیده.
ای کاش
قبل مرگِ زودرسم
یکبار تو را می‌دیدم.
یکبار دیگر
سرود عشق معروفمان را باهم همخوانی می‌کردیم.
نمی‌دانم این شب‌ها و روزها بر تو
چگونه می‌گذرد
اما من رو به سویی ایستاده‌ام
هر لحظه ممکن است مرا از تمام آدم‌ها و زمین دور کند و
بمانم در حسرتی بی‌پایان
همچون دوزخی که در نبودنت بدان مبتلا گشته‌ام...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

صبحت به خیر باد که صبح منی هنوزدر بامداد شبزده‌ام روشنی هنوز...

عطر پیچکهای گیسویت مراهمچنان پروانه بازی می دهدباغ سرسبز نگا...

تو برو سفر سلامت من و روزگار بی توشب و روز خوش ندارد دل بی ق...

یه دردایی هست که هیچ وقت تو برگه آزمایش نوشته نمیشه...😔🌸"روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط