{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جا داده مرا در وسط سینه ی سنگش

جا داده مرا در وسط سینه ی سنگش
ای من به فدای دِلَکِ مست و ملنگش
گفتم به تماشا بنشینم به تماشا
در بند و بساط سر میدان قشنگش
چرخی زدم و در هوسش چشم چراندم
بازارچه ی سیب شده شهر فرنگش
کردم دو سه باری به سر و پاش نگاهی
سرمست شدم از بدن رنگ به رنگش
گیلاس رسیده ست مزیّن شده بر سیب
ای وای که چسبیده به پیراهن تنگش
گفتم به فنا رفته ام از دست تو ای دل
ای دل دل بیچاره ی افتاده به چنگش
گفتم برسم تا بتنم قوس تنش را
کی رفته کسی مثل من اینگونه به جنگش
کی دست لطافت بکشم پیچ و خمش را
جا خورده ام از عشوه ی آهوی پلنگش
کشته است مرا لول نگاهش چه نگاهی
ای دست مریزاد به قربان تفنگش
آغشته ی زهر است عسلواره ی لب هاش
شهد است مرا بوسه ی لبدوز شرنگش
آتش به دلم ریخته ماننده ی فانوس
کی می‌شکند بغض من از بوسه ی سنگش
@_mhmd._.yz
دیدگاه ها (۴)

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

از تو سکوت مانده و از من،صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جای...

گاهی می‌خواهم نباشم...گاهی می‌خواهـم نباشـم... می‌دانم، گاهی...

🎭به گند نڪشید دوست داشتن را ❗️وقتے هنوز تڪلیفتان با خودتان ڪ...

درمانگر عشق. پارت۴0

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط