{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«برای رزالین»

«برای رزالین»
تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته روی صندلی چوبی اش فرود آمد. دست های سردش به قلمی که تنها همدمش بود چنگ زد. دوباره جوهرِ جانش، به کاغذ پناه آورده بود:
برای رزالین
بغضم، پشت لبخند ها نهان شد. درخشش نگاه خندانم از نیش اشک بود. از حفره ی تاریک چشمانم، زخم هارا میدیدی میماندی رز عزیزم؟
خورشید چشمانت، روح یخ زده ام را نجات داد ولی من چیزی جز قلب زخم و خسته ام نداشتم به چشمانت ببخشم.
قلبم را دیدی؟ وقتی آن را با لبخندت ربودی نگاهی انداختی ببینی نفس های اخرش را می کشد؟ دیدی نفس هایش شدی؟
گفته بودم مهر نورز بر دل محبت ندیده ام گفتم بگذار برو گفتم دور شو. گمان کردی از سیاهی قلب نفرین شده ام بود؟ برای همین گوش نکردی؟ حال ببین مرا. من که دیوانه بودم آمدی دل را به غارت بردی و رفتی که مجنون تر کنی؟
حال کجا دنبالت بگردم؟ خار بوته ها از تن گذر کردند سرتاسر روحم پر از زخم شد ولی نشانی از تو نیافتم رز من. کاش حال که قلبم را میبردی حداقل عطر تنت را جا میگذاشتی به جای قلبم عطر تو در سینه ام بتپد. عطرت رفته رفته محو شد حال من مانده ام و حفره ای خالی میان سینه ی درد کشیده ام...


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۳)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

برده عمارت جئون

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

Part ¹آغاز فصل دوم! نفس من🪶🌖 - بغلمو ازت نگیرم؟ ترسیدی تنهات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط