چگونه زمانی که اینگونه دلبری میکنی، جان سالم به در ببرم
چگونه زمانی که اینگونه دلبری میکنی، جان سالم به در ببرم؟
چگونه وقتی با یک نگاه، تمام آرامش قلبم را از من میگیری، از جانم نگذرم؟
تو چه میدانی از آشوبی که با حضورت به جانم میاندازی؟
چه میدانی وقتی لبخند میزنی؛ چگونه تمام دنیایم برای چند ثانیه از حرکت میایستد؟
چگونه میتوانم بیتفاوت باشم وقتی اینگونه آرام و بیخبر قلب بیمارم را اشغال کردهای؟
هر بار که نزدیک میشوی؛چیزی درون من فرو میریزد و چیزی دیگر بیشتر به تو گره میخورد
انگار قلبم مدتهاست راه برگشت را فراموش کرده و تنها مسیری که بلد است، رسیدن به توست
بگو با این همه دلبری با این همه حضورت در جانم چگونه از تو دل بکنم؟
چگونه از کسی بگذرم که بیآنکه بداند تمام شعرهای نانوشتهی قلبم را به نام خودش کرده است؟
من ماندهام و قلبی که دیگر اختیارش دست من نیست؛؛
قلبی که هر بار تو را میبیند، دوباره عاشق میشود...
و من هر بار بیشتر از قبل، در تو گم میشوم
- تقدیم به عزیز ترینم:)
چگونه وقتی با یک نگاه، تمام آرامش قلبم را از من میگیری، از جانم نگذرم؟
تو چه میدانی از آشوبی که با حضورت به جانم میاندازی؟
چه میدانی وقتی لبخند میزنی؛ چگونه تمام دنیایم برای چند ثانیه از حرکت میایستد؟
چگونه میتوانم بیتفاوت باشم وقتی اینگونه آرام و بیخبر قلب بیمارم را اشغال کردهای؟
هر بار که نزدیک میشوی؛چیزی درون من فرو میریزد و چیزی دیگر بیشتر به تو گره میخورد
انگار قلبم مدتهاست راه برگشت را فراموش کرده و تنها مسیری که بلد است، رسیدن به توست
بگو با این همه دلبری با این همه حضورت در جانم چگونه از تو دل بکنم؟
چگونه از کسی بگذرم که بیآنکه بداند تمام شعرهای نانوشتهی قلبم را به نام خودش کرده است؟
من ماندهام و قلبی که دیگر اختیارش دست من نیست؛؛
قلبی که هر بار تو را میبیند، دوباره عاشق میشود...
و من هر بار بیشتر از قبل، در تو گم میشوم
- تقدیم به عزیز ترینم:)
- ۱۱۹
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط