p7
p7
+ = درو بستو رفت در کمدمو باز کردمو یک دامن سیاه راهرا با یک نیم تنه ی سفید و چون که هوا سرد بود روش یه سیوشرت کوتاه سیاه پوشیدم موهامو باز گزاشتمو یکم ارایش کردمو رفتم پایین
_ = از پله ها رفتم پایین که باز اون پسرو دیدم که رو مبل نشسته بود داشت با گوشیش ورمیرفت بدون اینکه چیزی بگم رفتم تو اشپز خونه تا به مامانم کمک کنم
م/ی = اه اومدی بیا اینارو ببر رو میز بشین
_ = باشه مامان چیزی شده چرا ناراحتی
م/ی = نه دخترم بیا ایارو بگیر
_ = ظرفارو ازش گرفتم ولی من مطمعینم ناراحته از یه چیزی داشتم ظرفارو رو میز میچیندم که یه نگاه ریزی به اون پسره کردم که دیدم داره بهم نگاه میکنه
+ = وای خدا خیلی خوشگله موهاشو ببین وای دوست دارم برم بغلش کنم
ب/ی = دخترم این مهمونمون اقای جئون هستن بهشون سلام کن
_ = سلام
+ = سلام
ب/ ی = خب دیگه بشینین
_ = رو صندلی روبروی همون پسره نسشتم شروع کردیم به غذا خوردن که بابام یه سلفه ای کرد که یعنی به این معنیه که می خواد چیزی بگه
+ = به باباش یه نگاه کردم که یه سلفه کردو گفت.....
+ = درو بستو رفت در کمدمو باز کردمو یک دامن سیاه راهرا با یک نیم تنه ی سفید و چون که هوا سرد بود روش یه سیوشرت کوتاه سیاه پوشیدم موهامو باز گزاشتمو یکم ارایش کردمو رفتم پایین
_ = از پله ها رفتم پایین که باز اون پسرو دیدم که رو مبل نشسته بود داشت با گوشیش ورمیرفت بدون اینکه چیزی بگم رفتم تو اشپز خونه تا به مامانم کمک کنم
م/ی = اه اومدی بیا اینارو ببر رو میز بشین
_ = باشه مامان چیزی شده چرا ناراحتی
م/ی = نه دخترم بیا ایارو بگیر
_ = ظرفارو ازش گرفتم ولی من مطمعینم ناراحته از یه چیزی داشتم ظرفارو رو میز میچیندم که یه نگاه ریزی به اون پسره کردم که دیدم داره بهم نگاه میکنه
+ = وای خدا خیلی خوشگله موهاشو ببین وای دوست دارم برم بغلش کنم
ب/ی = دخترم این مهمونمون اقای جئون هستن بهشون سلام کن
_ = سلام
+ = سلام
ب/ ی = خب دیگه بشینین
_ = رو صندلی روبروی همون پسره نسشتم شروع کردیم به غذا خوردن که بابام یه سلفه ای کرد که یعنی به این معنیه که می خواد چیزی بگه
+ = به باباش یه نگاه کردم که یه سلفه کردو گفت.....
- ۱۱۸
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط