{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My nurse

Part 10
(ویو جئون جونگ کوک)

فقط به خاطر یه خوابی که دیده بودم اینجوری شدم؟

آهی بلند کشیدم و به ساعت نگاهی انداختم: شتتت!!!!..ساعت که ۵:۴۶ دقیقسسس!

زود بلند شدم و رفتم حموم و یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون: اگه فقط یه دیقه دیر بشه تهیونگ منو میکشهه...

پیراهن سفیدم رو پوشیدم و یه شلوار سیاه و کمربندم رو بستم و زود زود موهام رو سشوار کردم بهش حالتی دادم...

کتم رو پوشیدم و ساعت مچیم رو بستم و یه ادکلن هم زدم...

که...

گوشیم زنگ خورد...

گوشیم رو از پا تختی برداشتم و دیدم که تهیونگ داره زنگ میزنه...

گوشی رو جواب دادم که صدای تهیونگ از پشت خط اومد:

× الو... هی بی‌شعور کجایی هاننن؟(داد و یکم عصبانی)

× میدونی از کی اون بیرون وایستادم هاننننن؟(داد و عصبانی)

× یه نگاه به ساعت بنداز ببین ساعت چنده؟ ۶:۱۰ دیقسسس پس تو کدوم گوری هستی هانن؟(داد و یکم عصبانی)(بیچاره جونگ کوک😂😂)

× هی مگه لالییی؟ حرف بزن دیگههه(داد)

+ داداش خب تو یه لحظه لطف کن خفه شو تا من حرف بزنم از بس هم که داد زدی هم گلوی خودتو پاره کردی هم گوش منو کر کردیی.

+ الانم آمادم میخواستم بیام پایین.

× باشه باشه تو فقط بیا پایین اگه من پوستتو نکندم؟ فقط یروز میخواستم با رفیقم وقت بگذرونمم...(عصبانی)

+ باشه باشه(خونسرد)

گوشی رو قطع کردم و یکم کوشم رو فشار دادم...

عوضی انقدر داد زد گوشم کر شد...

از اتاقم رفتم بیرون و سری سری از پله ها اومدم پایین...

ادامه دارد..........

حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
دیدگاه ها (۰)

My nurse

My nurse

My nurse

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط