چند پارتی
چند پارتی...
Love in three seconds💘
Part4
اسم من ماریا من به عشق اعتقاد ندارم و با دوستم لیا زندگی میکنم...لیا کیث های خوب و پولدار رو پیدا میکنه و من تو سه ثانیه اونا رو جذب خودم میکنم و تا میتونیم ازشون پول میکشیم...و خرج خودم و رفیقم رو اینطوری در میارم
....
لیا: یعنی چی که صدا قلب خودتو شنیدی؟
ماریا: نمیدونم فقط میدونم بعد سه ثانیه صدای ضربان قلب خودمو شنیدم...
لیا:گم شو بابا حالا چون ضربان قلبت دوبار پاین و بالا شده دلیل نمیشه که عاشق شده باشی...
ماریا: هوفففف...آره...فکر کنم همینه...
لیا: فکر نکن مطمئن باش ببینم قبلش قهوه ای شکلاتی چیزی نخوردی؟....
ماریا: نه بابا...
لیا: چمیدونم حتما ترسیدی...ولش کن...حالا بگو ببینم شرطش چی بود؟
ماریا: وای شرط...
...
با تی دستی کف شرکت رو تی میکشید...که تهیونگ با پاهای گلی از اونجا رد شد...
ماریا: هوویی مرتیکه...نمیبینی دارم تی میکشم؟
تهیونگ: درست حرف بزن یک...دو اگه شکایت داری برو به مدیر گذارش بدی...
دختر با عصبانیت تی رو روی زمین انداخت...
ماریا: معلومه که میرم...
با حرص و عصبانیت وارد دفتر مدیر میشه..مدیر روی صندلی پشت به دختر نشته که دختر شروع میکنه به گله کردن...
ماریا: ببینید آقا من دیروز با یه پسری شرطی بولینگ بازی کردم...ولی باختم...اونم گفت تا یه هفته اینجا رو تی بکشم الان داره اذیتم میکنه...همش با پاهای گلی میاد رد میشه...
...
ادامه دارد...
Love in three seconds💘
Part4
اسم من ماریا من به عشق اعتقاد ندارم و با دوستم لیا زندگی میکنم...لیا کیث های خوب و پولدار رو پیدا میکنه و من تو سه ثانیه اونا رو جذب خودم میکنم و تا میتونیم ازشون پول میکشیم...و خرج خودم و رفیقم رو اینطوری در میارم
....
لیا: یعنی چی که صدا قلب خودتو شنیدی؟
ماریا: نمیدونم فقط میدونم بعد سه ثانیه صدای ضربان قلب خودمو شنیدم...
لیا:گم شو بابا حالا چون ضربان قلبت دوبار پاین و بالا شده دلیل نمیشه که عاشق شده باشی...
ماریا: هوفففف...آره...فکر کنم همینه...
لیا: فکر نکن مطمئن باش ببینم قبلش قهوه ای شکلاتی چیزی نخوردی؟....
ماریا: نه بابا...
لیا: چمیدونم حتما ترسیدی...ولش کن...حالا بگو ببینم شرطش چی بود؟
ماریا: وای شرط...
...
با تی دستی کف شرکت رو تی میکشید...که تهیونگ با پاهای گلی از اونجا رد شد...
ماریا: هوویی مرتیکه...نمیبینی دارم تی میکشم؟
تهیونگ: درست حرف بزن یک...دو اگه شکایت داری برو به مدیر گذارش بدی...
دختر با عصبانیت تی رو روی زمین انداخت...
ماریا: معلومه که میرم...
با حرص و عصبانیت وارد دفتر مدیر میشه..مدیر روی صندلی پشت به دختر نشته که دختر شروع میکنه به گله کردن...
ماریا: ببینید آقا من دیروز با یه پسری شرطی بولینگ بازی کردم...ولی باختم...اونم گفت تا یه هفته اینجا رو تی بکشم الان داره اذیتم میکنه...همش با پاهای گلی میاد رد میشه...
...
ادامه دارد...
- ۲.۸k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط