آنقدر از خواهش دل سوختم

آنقدر از خواهش دل سوختم
تا چنین بی خواهشی اموختم
هرچه بامن بود از من دورست
دست ودل تنگ است و آغوشم تهی
صبر تلخم گر پر وباری ندارد
هرگز م آندوه و نومیدی مباد
پاره پاره از تن خود میبرم
چو آبی از خون دل خود میخورم 🖤🥀
دیدگاه ها (۲)

دارم هی به پای نرفتن صبوری میکنمصبوری میکنم تا تمام کلمات عا...

🥀🖤

🥀🖤

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط