{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

↫خلاصه ترجمه لایو جیکوک 🤍👀 پارت چهارم

↫خلاصه ترجمه لایو جیکوک 🤍👀 پارت چهارم

🐰ما عصبی نیستیم فقط الان یجورایی گیج شدیم
🐥اره بیا چندتا کامنت بخونیم
🐰آره ظاهراً بیناییم هم بدتر شده
🐰خیلی به این چیزا فکر میکردیم
🐥اگه همه اعضا با هم جمع بشن قراره خیلی خوش بگذره؟" "اگه با هم کار کنیم خیلی خوب نمیشه ؟" از اینجور چیزا زیاد صحبت میکردیم
🐰آره
🐥و وقتی احساساتی میشدیم البته این روزا دیگه خیلی احساساتی نمیشیم، درسته؟
🐰من یکم جدی تر شدم
🐥من خیلی وقتا احساساتی نمیشم، ولی وقتی نمیتونستیم بخوابیم و تا صبح در مورد این چیزا حرف میزدیم، یه حرفایی میشد که دلمون میخواست بزنیم و فرداش مینوشتیمشون
🐥فکر میکردم رفتن با جونگکوک خیلی خوب میشه، برای همین با هم رفتیم… ولی اینکه باید بریم خط مقدم رو باید از کجا باید میدونستیم ؟ هه هه
🐥ما به این چیزا فکر نکرده بودیم و یکم غافلگیر شدیم ، وقتی برای اولین بار رفتیم اون نگاه‌ هارو هنوزم نمیتونم فراموش کنم
🐥انتظار داشتم برم اونجا بگن "اوه تو همون اون سلبریتی؟" ولی بجاش همه دلسوزانه‌ نگاهم میکردن و میگفتن "خدای من چرا اومدی اینجا…؟"
🐰آره وقتی میرسی همه میگفتن "چرا اصلا اومدین اینجا ؟"
دیدگاه ها (۰)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

وای بچه ها ی اتفاقی برام افتاده که واقعا نمیدونم چی بگم باور...

محو زیبایی او پارت ۲۲ ویو رزا به رقصمون ادامه دادیم _ حالت خ...

سناریو وقتی میبریشون رستوران ایرانی کوبیده تست کنن😂نامجون=نا...

خوب جوابم من شال میزارم و تیشرت درواقع بیرون اینطوری ام و تو...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)«پارت ۳۹»ویو ایوـ تو ا...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

تهیونگ و کوک امروز لایو بود و تهیونگ گفت حدود دو سالو نیمه ک...

★彡   Part 20 彡★ آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط