{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیطون کوچولوی من

« شیطون کوچولوی من »
فصل دو
نمیدونم پارت چند😭

ویو آنا::
نسیم سرد به صورتم برخورد می‌کرد و تماسش با پوست سردم یه جور حس خنثی رو ایجاد میکرد...لذت بخش بود..

آنا:: سرورم ...میتونم یه درخواست گستاخانه داشته باشم؟

هیون جین تک خنده ای کرد و گفت :: چه درخواستی؟

آنا:: میشه یکم از خودتون بگید؟ احساس میکنم بعنوان همسرتون زیادی غریبم!

هیون جین: مطمعنم قبلاً ترجیح میدادید غریبه باشید!

آنا:: الآنم همونه فقط با فرق اینکه بنظر میاد شما چیز های زیادی از من میدونید و من هیچ چیزی درباره شما نمیدونم ...این حس بازنده بودن بهم میده..عادت ندارم بازنده باشم!
و شایدم کمی چاشنی کنجکاوی راجب «پادشاه فرانسه» بهش اضافه شده باشه..!

هیون جین زیر لب تکرار کرد ::
« چاشنی کنجکاوی» و ادامه داد

چیز خاصی در مورد من وجود نداره...من.. فقط منم!

آنا: این «من» سرگرمی مورد علاقه ای یا زیرکی خاصی نداره؟ شاید یه استعداد منحصر به فرد؟!
یا فقط یه «منه سلطنتیه»؟

هیون جین از گستاخی و رک بودن آنا به وجد اومد ! بلند خندید و گفت::
نمیدونم؟ همسر این «من» چیزی به نظرش نمیرسه؟ یه چیز منحصر به فرد؟!

آنا: مطمعنا بنظر میاد اما..در ظاهر!
..ظاهر هیچوقت اثری از روح رو درخودش نشون نمیده!
مخصوصاً اگه بازیگر ماهری باشید!
البته که این خودش یه استعداد منحصر به فرده! یه بازیگر ماهر!
(لحنش رو تغییر داد و با صدای آروم و جدی گفت)
چشم هاتون با چهرتون تطابق ندارن سرورم!
گاهی آنقدر ساکت و مرموز میشید که آدم نمیتونه بفهمه تو رویاهاتون غرق شدید یا زیر بار غم خورد شدید!

هیون جین با همان خنده و لحن سرخوشش گفت::
رویا؟ من رویایی ندارم!
زندگیه من آنقدری شبیه به رویای دیگران هست که نمیتوانم رویا داشته باشم!

آنا:: یعنی هیچ آرزویی ندارید؟! هیچ رویایی؟ زندگی بدون رویا و
خیال پردازی شبیه به یک لیوان شکسته است که تمام نوشیدنی داخلش بیرون میریزد و آروم آروم
تکه تکه می‌شود!

هیون جین لبخندی زد ، به چشمهای آنا نگاه کرد و گفت: خب این چیزی که گفتید مسلما تعریف قشنگی از زندگی من بود بانو!
و راستی! اگه خیلی کنجکاوی همین الان یکی از سرگرمی های من درحال انجامه!

و به قطرات بارون که چند ثانیه قبل شروع به باریدن کرده بودند اشاره کرد و ادامه داد:: قدم زدن زیر بارون مسلما تفریح مورد علاقه همه است!!

آنا اخم ریزی روی پیشانیش اومد و با حالت مسخره ای گفت:: یادمه خواهر ناتنی من از بارون تنفر داشت! اوه دختره اعصاب خورد کن ...چطور از این طبیعت شیرین دل کنده بود؟!!


#هیونجین #فیک #هوانگ_هیونجین
دیدگاه ها (۲۳)

....#مود #کیپاپ #کیدراما

۴۰۰ تایی شدیم...ممنونم

استایلشوننن😂وای نامجون برگشته به اوایل دبیوو..‌تهیونگ با ریش...

....آهنگش🛐🛐🛐خوانندش🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐♾️#هوانگ_هیونجین #هیونجین #استری_...

« شیطون کوچولوی من »۱۴هیون جین: بهت گفتم چه غلطی داری میکنی؟...

« شیطون کوچولوی من »۲ویو هیون جین ::آنا:: میشه ...بازم اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط