{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔆🔆🔸🔸🔆🔆

🔆🔆🔸🔸🔆🔆

این یکی از قشنگترین خاطرات ما دهه شصتیاست چقدر خجالتی و چقدر ترسو بودیم اخر عشقا هم به ازدواج ختم میشد 😅😂

خیلی خوب بودیما من عاشق اون دورانم به پسر از کنارمون رد میشد یه تیکه مینداخت زهرمون میترکید که نکنه الان بابامون ببینه🫣🫣😂😂
دیدگاه ها (۳)

شما فقط زنده هستین یا زندگی میکنین؟

مادرت را آزار نده. هیچ چیز دردناک‌تر از دیدن اشک در چشمان او...

این پست رو‌بفرست برای والدینی که به بچهاشون مخصوصا دختراشون ...

کـسانی را می شناسم که با صدای بلند دعا می خوانند ولی دستشان ...

رمان تهیونگ

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۸و نگران گفت: باشه.. عصبي نم...

پارت ۳۴:جلسه افراد مهمتاکه میچی بعد از اون اتفاق برگشت به ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط