عطر گیسوی کمندت شیشه عطارها

عطر گیسوی کمندت شیشه عطارها
مهربان بودی عزیزم مثل مهماندارها

رنگ چشمانت عسل بودولبت رنگ انار
قد ابرویت کشیده ناز تو...معیارها

نغمه خوانی میکنند باتارو سازو.هلهله
درغزلخانی بزمت دسته دسته سارها

پیش توزانوزدم خاتون خوش سیمای من
برق چشمانت گرفته از دلم اقرارها

گل به مویت بستی وکفش طلاپاکردی و
دلربایی میکنی در شهرو در بازارها

خیرمقدم منزلم را آب وجارو میکنم
برقدومت گل بریزم. تاسر دیوارها

منتظر هستم بیای دلبر حوری صفت
روزو شب را چله بنشینم بپایت بارها

چون نوای عشق می آیدزاین دفتر برون
واژه درواژه برقصند..چون قلم اشعارهاس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

زیبارو❤️
دیدگاه ها (۱)

🫠

کاشکی اسنپ میگرفتن توی تک تک شهرها میومدن😈🤪🤣یا خدا

تو کتاب "نباید می ماندیم" معین دهاز یه جا خیلی درست میگه:"در...

😈

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط