{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وجودم از درد پر بود تا تصمیم گرفتم از جسمم جدا بشم

وجودم از درد پر بود تا تصمیم گرفتم از جسمم جدا بشم
اندوهی در ذهنم داشتم
اونم تنها یک چیز بود
چرا نتونستم خودم را نجات دهم بدون اینکه جسمم را رها کنم
من .....
من فقط میخاستم زندگیم یکم خوب پیش بره
ولی هر روز بدتر از دیروزم میشود
چشمانم دریایی از خون شدن
از بس که به یک جا زل زدم
به وجود خودم رفتم و جز تاریکی چیزی ندیدم پلک نزدم حتی یک ثانیه
اونم فقط به اومید یک نور ...
دیدگاه ها (۰)

زمانی منم یک ماه داشتم میدانی اخرش چه شد ؟ماهم سال ها پیش از...

.....

اون ، اون شب گریه نکرد ولی فرداش وقتی پاش به مبل خورد گریه ک...

اعتماد پارت|۱۱۷|

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۷:در خاطراتت، مرا به آغوش بکش"چشمانش همچو اقیانوسی طوفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط