{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وجودم از درد پر بود تا تصمیم گرفتم از جسمم جدا بشم

وجودم از درد پر بود تا تصمیم گرفتم از جسمم جدا بشم
اندوهی در ذهنم داشتم
اونم تنها یک چیز بود
چرا نتونستم خودم را نجات دهم بدون اینکه جسمم را رها کنم
من .....
من فقط میخاستم زندگیم یکم خوب پیش بره
ولی هر روز بدتر از دیروزم میشود
چشمانم دریایی از خون شدن
از بس که به یک جا زل زدم
به وجود خودم رفتم و جز تاریکی چیزی ندیدم پلک نزدم حتی یک ثانیه
اونم فقط به اومید یک نور ...
دیدگاه ها (۰)

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

My lovely neighbor part : 72

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

من دیگر به تو فکر نمیکنم حتی دیگر انتظارت را هم نمیکشم اما ن...

#part45#رهابین خنده بریده بریده گفتم :رها- وای توروخدا بسه ن...

pov: ( برای من باش دلیل هات برام مهم نیست تا اخرش عاشقت میمو...

army_aa is talking:📜: سطر اول داستان ما....Part 1آن روز، انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط