{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ ازدواج ازاجبار}

پارت:۳
_اشکال نداره دخترکم
+من الان اماده می شم
_با اومدم زنگ می زنم
ات تا تلفن قط شود رفت دست شویی و باد رفت حموم و اومد بیرون که دید یونگی تو اتاقشه خواست جیغ بزنه که شوگا جلو دهنش  و گرفت
_ساکت الان میرم بیا پایین
ات با سر تعید کرد
یونگی رفت پایین که ات نفس کشید و
رفت لباس پوشید و موهاشو خشک کرد و کمی میکاپ و بعد رفت پایین
+ب..بریم
_عع اومدی پرنسس؟
ات به کیوت ترین شکل ممکن اره ای گفت
ذهن یونگی:واییی ننههه اه اسکل چی داری می گی شوگااا اه
+بریم یونگی؟
_ا..آره
و رفتن سمت ماشین
که شوگا درو برای ات باز کرد
+ممنون
و نشستن
که شوگا دستش رو گذاشت رو پای ات و می مالید
_اول کجا بریم پرنسس؟
+میشه دستت رو برداری
شوگا اخم کرد
_دلم می خواد چیزی که برای خودمه رو لمس کنم(جدی)
که ات بغض کرد و چشمای کیوتش پر اشک شد
_هی گریه نکننن
و اشک ات رو پاک کرد
بغد بیست مین رسیدن به پاساژ بزرگ سئول
یونگی درو برای ات باز کرد و بغلش کرد طر ات رو کمر یونگی بود
ات مثل عروسک تکون نمی خورد
_ات خوبی؟
+باهم حرف نزن مین یونگی
_قهری؟
_پس خودت بیا
ات رو گذاشت زمین و رفت
ات همونجا وایساد و با چشمای درشت و پر اشک به رفتن یونگی نگاه کرد که یونگی برگشت سمت ات
_باشه بابا بیا بغلم
ات پرید بغل شوگا
+مرسی دیگه بدون من جایی نرو هاا
سوگه و ات رفتن و لباس هوشونو انتخواب کردن
و خریدن (ادمین گشاددد)
و ات رفت خونشون
ویو روز عروسی:.......
____________________________
دخترا یک پارت دیگه دارم می نویسم
خانومیم ۴۲تایی شده دوتا پارت رو براش می زارم۰😌
ولی برای دخترام هم ۱پارت می زارم
دیدگاه ها (۳۵)

{ازدواج از اجبار}

{ازدواج ازاجبار}

فیک افسرده پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط