{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spanish girl:19

___---ویو دنیل---____

ساعت ۲۰ بود دیگه داشتیم می‌رسیدیم
به لیلی نگاه کردم امروز زیادی خسته شد مثل بچه ها خوابیده بود رسیدیم و ماشین رو پارک کردم

لیلی چشماش نیم باز بود

لیلی : چیشد رسیدیم ؟ (خمیازه )

دنیل : آره رسیدیم پیاده شو

لیلی زودتر پیاده شد و رفت تو و منم پشت سرش رفتم و دیدم لیلی با تموم سرعتش رفت بالا و لباس هم همراهش برد. و رفتم سمت آشپزخانه و آب خوردم و ولو شدم رو مبل و به گوشیم نگاه انداختم همینجوری داشتم خبر های امشب رو چک میکردم و که یهو لیلی اومد پایین روی مبل دراز کشید و توی گوشیش چرخ میزد ( اسلاید دوم ) بعد ۵ دقیقه به لیلی نگاه کردم فهمیدم دوباره خوابش برده

دنیل : لیلی لیلی

جواب نداد منم بلندش کردم و انداختم.رو کولم و بردمش بالا خواستم ببرمش توی اتاقش ولی قفل بود یعنی چی چرا قفله مجبور شدم ببرمش توی اتاق خودم 🙄 خواهشا اینجوری فکر نکنین اتاقش قفل بود. و هیچ اتاق دیگه ای وجود نداشت برای همین بردمش اونجا.

تا خواستم بزارمش رو تخت درد بدی توی گردنم احساس کردم لیلی گازم گرفت

دنیل : اخخخخخ. لیلی

لیلی : بلخره انتقام دیشب رو گرفتم (لبخند )

چشماش رو بست دوباره. خندم گرفت. آخه سگ کوچولو تو چه به گاز گرفتن

رو تخت گذاشتمش و کفشش رو در آوردم پتو رو روش کشیدم من چون عادت دارم نیم لخت بخوابم لباسم رو درآوردم با یه پیژامه بتمنی به شدت خوابم میومد و کنار لیلی رفتم و خوابیدم

صبح با جیغ لیلی بیدار شدم

لیلی :......
دیدگاه ها (۱۷)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3وقتی تو مدرسه دعوات شد....... جونگکوک: حرف قانع کن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط