spanish girl:19
___-- ویو لیلی ---_____
چشمام رو باز کردم تا حالا انقدر خوب نخوابیده بودم خیلی خواب خوبی بود داشتم بیرون پنجره رو نگاه کردم یهو حس کردم یکی من رو گرفته وقتی به کمرم نگاه کردم دست بزرگی رو دیدم پشتم رو نگاه کردم دیدم تو بغل دنیل ام و از همه بد تر لخته جیغی کشیدم. دنیل. نیم خیز شد
دنیل : لیلی چیشده ؟ چرا جیغ میزنی ؟
یهو محو بدنش شدم وای واقعا چه بدنی داره. دنیل بهم نگاه کرد و فهمید دارم به بدنش نگاه می کنم ، خندید پتو رو بغل کردم
لیلی : توی اتاقم چیکار می کنی. ؟ اصلا چرا لباس تنت نیست ؟ (داد)
دنیل خندید
لیلی : نکنه دیشب چیز 🔞😱
دنیل قهقهه زد 🤨 زهرمار اصلا به چی میخندی
دنیل : نه ولی در آینده شاید (🤭)
اومدم با پام بزنم تو شونه اش که پام رو گرفت و کشید به سمت خودش و صورتش با صورتم فقط ۷ سانت باهم فاصله داشت هی صورتش رو نزدیک میکرد که با پام هلش دادم و از تخت افتاد
با سرعت رفتم پایین و آب خوردم و خودم رو آروم کردم ساعت رو نگاه کردم
ساعت ۱۱:۴۵
دنیل با تیشرت خاکستریش اومد پایین
دنیل : خب چی بخوریم ؟
لیلی : نودل چطوره.؟ من خیلی خوب میتونم درست کنم
دنیل : باشه پس
شروع کردم به درست کردن. و دنیل هی نگاه م میکرد
دنیل میز رو چید باهم نشستیم.
لیلی : خب امتحان کن
دنیل. نودل رو هورت کشید
دنیل : اممم. واقعا خوشمزه س
لبخندی زدم و شروع کردم به خوردن
لیلی : دیشب چیشد ؟ (خجالت زده )
دنیل: دیشب روی مبل خوابت برده بود منم خواستم ببرمش اتاقت که اتاقت قفل بود و چون اتاق دیگه ای نبود بردمت اتاق خودم
لیلی : آها پس اونجا اتاق تو بود (خنده)
به غذا خوردن ادامه دادیم که دیدم دنیل گردنش کبود شده وای نه دیشب گازش گرفتم🤦🏻♀️ یهو غذا پرید گلوم
دنیل بهم آب داد و یکم خوردم
دنیل : خوبی؟
سرم و تکون دادم. که یهو زیر پام یه چیزی احساس کردم یه چیز نرم و پشمالو جیغی کشیدم
لیلی :.........
چشمام رو باز کردم تا حالا انقدر خوب نخوابیده بودم خیلی خواب خوبی بود داشتم بیرون پنجره رو نگاه کردم یهو حس کردم یکی من رو گرفته وقتی به کمرم نگاه کردم دست بزرگی رو دیدم پشتم رو نگاه کردم دیدم تو بغل دنیل ام و از همه بد تر لخته جیغی کشیدم. دنیل. نیم خیز شد
دنیل : لیلی چیشده ؟ چرا جیغ میزنی ؟
یهو محو بدنش شدم وای واقعا چه بدنی داره. دنیل بهم نگاه کرد و فهمید دارم به بدنش نگاه می کنم ، خندید پتو رو بغل کردم
لیلی : توی اتاقم چیکار می کنی. ؟ اصلا چرا لباس تنت نیست ؟ (داد)
دنیل خندید
لیلی : نکنه دیشب چیز 🔞😱
دنیل قهقهه زد 🤨 زهرمار اصلا به چی میخندی
دنیل : نه ولی در آینده شاید (🤭)
اومدم با پام بزنم تو شونه اش که پام رو گرفت و کشید به سمت خودش و صورتش با صورتم فقط ۷ سانت باهم فاصله داشت هی صورتش رو نزدیک میکرد که با پام هلش دادم و از تخت افتاد
با سرعت رفتم پایین و آب خوردم و خودم رو آروم کردم ساعت رو نگاه کردم
ساعت ۱۱:۴۵
دنیل با تیشرت خاکستریش اومد پایین
دنیل : خب چی بخوریم ؟
لیلی : نودل چطوره.؟ من خیلی خوب میتونم درست کنم
دنیل : باشه پس
شروع کردم به درست کردن. و دنیل هی نگاه م میکرد
دنیل میز رو چید باهم نشستیم.
لیلی : خب امتحان کن
دنیل. نودل رو هورت کشید
دنیل : اممم. واقعا خوشمزه س
لبخندی زدم و شروع کردم به خوردن
لیلی : دیشب چیشد ؟ (خجالت زده )
دنیل: دیشب روی مبل خوابت برده بود منم خواستم ببرمش اتاقت که اتاقت قفل بود و چون اتاق دیگه ای نبود بردمت اتاق خودم
لیلی : آها پس اونجا اتاق تو بود (خنده)
به غذا خوردن ادامه دادیم که دیدم دنیل گردنش کبود شده وای نه دیشب گازش گرفتم🤦🏻♀️ یهو غذا پرید گلوم
دنیل بهم آب داد و یکم خوردم
دنیل : خوبی؟
سرم و تکون دادم. که یهو زیر پام یه چیزی احساس کردم یه چیز نرم و پشمالو جیغی کشیدم
لیلی :.........
- ۱۶۴
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط