{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او گفت مرا اندازه ی ستارگان دوست دارد

او گفت مرا اندازه ی ستارگان دوست دارد.
اما او هیچ ذوقی برای شمردن آن ها نداشت.
زیرا تنها چیزی که برایش اهمیت داشت، درخشش همان لحظه بود، نه پایداری و تعدادشان.
او به دنبال عشقی بود که مثل شهاب سنگ زودگذر و پرشور باشد.
نه مثل ستارگان آرام و همیشگی.
برای همین، چشمانش همیشه در پی نوری جدید بود و هرگز به عمق آسمان خیره نمی شد.
دیدگاه ها (۷)

میباره خون از تاریخمون.

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط