{ماه خونی}
پارت:1
ویو جونگ کوک:
چند وقته تو فکر بچم
دلم می خواد از پرورشگاه
بچه به سرپرستی بگیرم
عااااممم
امروز وقتشه
لباس هامو پوشیدم
و سوییچ ماشینم رو برداشتم
و رفتم سمت پرورشگاه
به خانم لی[صاحب پرورشگاه]
گفتم که بچه هارو صف کنه
که انتخاب کنم یکدونه از دخترا
چشمم رو گرفتم خیلی خوشگل
بود به خانم لی گفتم همونو می برم
بعد پر کردن لیس و این چیزا
رفتم نزدیک اون پرنسس
(علامت کوک_
علامت ات+)
_سلام پرنسس من از این به بعد باباتم
+س.....سلام
_لباس هاتو جمع کن بریم خونه
+چشم
ات رفت لباس هاشو جمع کرد و رفت
پیش کوک
ویو بعد رسیدن به عمارت کوک........
_____________________________________
خوب بچه ها این از پارت اول استوری ها حتمی چک شه حمایت شه پارت
بعد رو بزارم بوس باییی
ویو جونگ کوک:
چند وقته تو فکر بچم
دلم می خواد از پرورشگاه
بچه به سرپرستی بگیرم
عااااممم
امروز وقتشه
لباس هامو پوشیدم
و سوییچ ماشینم رو برداشتم
و رفتم سمت پرورشگاه
به خانم لی[صاحب پرورشگاه]
گفتم که بچه هارو صف کنه
که انتخاب کنم یکدونه از دخترا
چشمم رو گرفتم خیلی خوشگل
بود به خانم لی گفتم همونو می برم
بعد پر کردن لیس و این چیزا
رفتم نزدیک اون پرنسس
(علامت کوک_
علامت ات+)
_سلام پرنسس من از این به بعد باباتم
+س.....سلام
_لباس هاتو جمع کن بریم خونه
+چشم
ات رفت لباس هاشو جمع کرد و رفت
پیش کوک
ویو بعد رسیدن به عمارت کوک........
_____________________________________
خوب بچه ها این از پارت اول استوری ها حتمی چک شه حمایت شه پارت
بعد رو بزارم بوس باییی
- ۴۶۷
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط