{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴘᴀʀᴛ ۱۹ | تولدی که فراموش نمی‌شد

ᴘᴀʀᴛ ۱۹ | تولدی که فراموش نمی‌شد

یک هفته بعد...

از صبح، آرا هیچ خبری نداشت.

با خودش گفت:

ـ انگار یادشون رفته...

یه لبخند تلخ زد و رفت کمک خانم آشپز.

اما اون طرف...

جونگ‌کوک، تهیونگ و جیمین از صبح داشتن حیاط پرورشگاه رو تزیین می‌کردن.

تهیونگ یه بادکنک صورتی رو بالا گرفت و گفت:

ـ این خوبه؟

جیمین خندید.

ـ نصف حیاط صورتی شده!

جونگ‌کوک که داشت میز رو آماده می‌کرد، فقط گفت:

ـ رنگ مورد علاقه آراست.

تهیونگ و جیمین با یه نگاه معنی‌دار به هم نگاه کردن.

جیمین آروم گفت:

ـ آقای اخمو همه چیزو یادشه‌ها...

...

غروب شد.

مدیر پرورشگاه آرا رو صدا زد.

ـ آرا، یه دقیقه بیا حیاط.

آرا با بی‌حوصلگی گفت:

ـ الان میام...

تا درِ حیاط رو باز کرد...

همه با صدای بلند گفتن:

«تولدت مبارک!»

آرا همون‌جا خشکش زد.

تمام حیاط پر از بادکنک‌های صورتی و سفید بود.

روی میز، یه کیک بزرگ صورتی با شمع‌های هفده‌سالگی دیده می‌شد.

بچه‌ها با ذوق براش دست می‌زدن.

چشم‌های آرا پر از اشک شد.

آروم گفت:

ـ اینا... برای منه؟

جونگ‌کوک جلو اومد.

ـ تولدت مبارک، آرا.

آرا دیگه نتونست جلوی اشکاشو بگیره.

با لبخند گفت:

ـ این... قشنگ‌ترین تولدیه که توی زندگیم داشتم...

تهیونگ با خنده گفت:

ـ خب دیگه! شمعا رو فوت کن.

آرا چشم‌هاشو بست.

یه آرزوی قشنگ کرد...

و شمع‌ها رو فوت کرد.

هیچ‌کس نمی‌دونست اون آرزو چی بود...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

بانو حمایت شه: @taehyung_1377

بانو فیک نویس فالوشه: @luna_jk_tae97

ᴘᴀʀᴛ۱۸ | یه دعوتچند روز بعد...جونگ‌کوک طبق معمول برای سر زدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط