ᴘᴀʀᴛ۱۸ | یه دعوت
ᴘᴀʀᴛ۱۸ | یه دعوت
چند روز بعد...
جونگکوک طبق معمول برای سر زدن به پرورشگاه اومده بود.
بعد از اینکه با مدیر صحبت کرد، رو به آرا گفت:
ـ میشه یه چند دقیقه بیای؟
آرا با تعجب گفت:
ـ من؟ مگه خرابکاری کردم؟
جونگکوک خیلی خونسرد جواب داد:
ـ نه.
آرا نفس راحتی کشید.
ـ اوف... ترسیدم.
هر دو توی حیاط قدم میزدن.
جونگکوک گفت:
ـ هفتهی دیگه تولد هفده سالگیت میشه، درسته؟
آرا با تعجب نگاهش کرد.
ـ از کجا فهمیدی؟
ـ توی پروندهت نوشته بود.
آرا لبخند کمرنگی زد.
ـ هیچوقت تولد خاصی نگرفتم...
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:
ـ امسال فرق میکنه.
آرا اخماش رفت بالا.
ـ یعنی چی؟
ـ میخوام برات یه جشن کوچیک بگیریم.
آرا با ناباوری گفت:
ـ واقعاً... برای من؟
جونگکوک سرش رو تکون داد.
ـ آره.
آرا چند ثانیه ساکت موند.
بعد یه لبخند بزرگ روی صورتش نشست.
ـ پس... کیک صورتی هم داریم؟
جونگکوک خیلی آروم گفت:
ـ اگه دوست داشته باشی، آره.
آرا ذوقزده دستاشو به هم زد.
ـ پس قول میدم امسال شمعامو با یه آرزوی خیلی قشنگ فوت کنم!
جونگکوک با دیدن ذوق آرا، برای اولین بار حس کرد که شاید خوشحال کردن یه نفر، از هر موفقیت کاری براش باارزشتره...
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
چند روز بعد...
جونگکوک طبق معمول برای سر زدن به پرورشگاه اومده بود.
بعد از اینکه با مدیر صحبت کرد، رو به آرا گفت:
ـ میشه یه چند دقیقه بیای؟
آرا با تعجب گفت:
ـ من؟ مگه خرابکاری کردم؟
جونگکوک خیلی خونسرد جواب داد:
ـ نه.
آرا نفس راحتی کشید.
ـ اوف... ترسیدم.
هر دو توی حیاط قدم میزدن.
جونگکوک گفت:
ـ هفتهی دیگه تولد هفده سالگیت میشه، درسته؟
آرا با تعجب نگاهش کرد.
ـ از کجا فهمیدی؟
ـ توی پروندهت نوشته بود.
آرا لبخند کمرنگی زد.
ـ هیچوقت تولد خاصی نگرفتم...
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:
ـ امسال فرق میکنه.
آرا اخماش رفت بالا.
ـ یعنی چی؟
ـ میخوام برات یه جشن کوچیک بگیریم.
آرا با ناباوری گفت:
ـ واقعاً... برای من؟
جونگکوک سرش رو تکون داد.
ـ آره.
آرا چند ثانیه ساکت موند.
بعد یه لبخند بزرگ روی صورتش نشست.
ـ پس... کیک صورتی هم داریم؟
جونگکوک خیلی آروم گفت:
ـ اگه دوست داشته باشی، آره.
آرا ذوقزده دستاشو به هم زد.
ـ پس قول میدم امسال شمعامو با یه آرزوی خیلی قشنگ فوت کنم!
جونگکوک با دیدن ذوق آرا، برای اولین بار حس کرد که شاید خوشحال کردن یه نفر، از هر موفقیت کاری براش باارزشتره...
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
- ۵۶۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط