{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_23
·
·
·

مادر ا/ت : " خب.... چطوریه؟! "

ا/ت خندید و گفت : " خوبه.. مهربونه.. دوسم داره.. "

مادر ا/ت : " پدرت میگه بیارش ایران ببینیمش . "

ا/ت خشکش زد..

متعجب گفت : " چیی؟ بابا گفت؟؟؟ "

مادرش : " آره.. میگه اگه جدیه باید بیاد خواستگاری.! "

ا/ت باورش نمی‌شد!
همون پدری که نمیذاشت بره کره ، حالا می‌گفت بیارش خواستگاری؟!؟

ا/ت حیران و متعجب گفت : " مامان.. مطمئنی؟! "

مادرش : " آره دختر.. پدرت دلش برات تنگ شده.. می‌خواد ببینتت خوشحالی.! "

ا/ت اشکش اومد.. : " دلم براتون تنگ شده.. "

مادرش با بغضی لب زد : " ما هم دلمون برات تنگ شده.. زودتر بیا.! "
·
·
ا/ت ماجرا رو به جونگ‌کوک گفت .

اولش یکم ترسید.. : " می‌خوام برم ایران.. پدر و مادرم می‌خوان ببیننت! "

جونگ‌کوک یه لحظه سکوت کرد..
بعد لبخندی زد و گفت : " باشه.. کی بریم؟! "

ا/ت : " جدی میگی!!؟ "

کوک : " آره.. من از هیچی نمی‌ترسم.. حتی از پدر ایرانی.! "

ا/ت خندید : " پدرم شوخیاش تنده آماده باش.! "

" من آماده‌ام . "
·
·
دو هفته بعد..
بلیط گرفتن .

ا/ت داشت به مادرش زنگ میزد و می‌گفت : " داریم میاییم . "

مادرش ذوق کرده بود : " خونه رو آماده می‌کنم.. فسنجون درست می‌کنم.!! "

ا/ت با خنده گفت : " مامان ، اون کره‌ایه.. فسنجون نمیدونه چیه.! "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_22···ا/ت پرسید : " کجا؟!! "کوک با خو...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_21···و اون شب..ا/ت دیگه از موسیقی مت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_13···گوشیش رو برداشت و به مامانش زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط