به راستی قصه ما ازکجا شروع شد به کجا رسید

به راستی قصه ما ازکجا شروع شد به کجا رسید

به راستی قصه ما ازکجا شروع شد به کجا رسید
قصه دلدادگی قصه دلتنگی چشم انتظاری قصه شوق رسیدن قصه دروغ ها چقدر دروغ گفتی من ناباورانه باور کردم هنوزم تو شوک دروغ هایت هستم خداحافظ عزیزم که میخوام عزای رفتنت را بگیرم لباس مشکی به تن کنم صاحب عزاشوم برسر قبر نداشته ات گریه کنم برات مراسم بگیرم دلم نخواست امتحانت کنم وای کاش امتحان نمیشدی که اینطور زنگ رسوایی دروغ هایت به صدا دربیاید هرچه به من گفتی برای دیگری گفتی بدون کم کاست عجب بره ای بودی در لباس گرگ عجب روباه مکاری بودی هیچ نمیدانستم
باور کردم هی رویای زشت من
۱۴۰۱/۹/۱۸
ساعت:۲۰
دلنوشته
بدون مخاطب
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 77حوله رو از روی موه...

Like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇13ویو نامجون: روز امتحان: روز امتحان...

"شام آخر"*صحنه ي قبل از مرگ*وقت شام بود...شام را آوردي...واي...

"شام آخر"*صحنه ی قبل از مرگ*وقت شام بود...شام را آوردی...وای...

نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ...

نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

رمان تاوان دروغ #پارت_سیزدهمبنامین اومد و همه چی حله . نشستم...

سناریو متیو ریدل

smile part58 فردااز خواب بیدار شدم نگاه به دورم کردم ا/ت: من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط