شب بود و داشتی با نامجون به فیلم نگاه میکردین

شب بود و داشتی با نامجون به فیلم نگاه میکردین.
+نامجوناااا.
_هم
+میگم این فیلم واقعیه؟
نامجون چون میدونست زود باوری فکری به سرش زد و گفت.
_اره ا.ت و باید تو الان این کارو بکنی.
+چه کاریی؟؟
_خب تو یه کاغذ کار هایی که با من کردی و من خبر ندارم رو بنویس.
و زود پا شدی تا بنویسی.
_خب خب... ببینیم چی نوشته این[گیف ]..با مسواک نامی توالت رو شستم..ا.تتتتتتتت میکشمت.


#RMᯓ
دیدگاه ها (۱)

ی خیاط مشهور بودی و امروز هم مثل همیشه سرت شلوغ بود برا ی مش...

ازمونتو رد شده بودی و خیلی عصبانی بودی داشتی به استادت بدو ب...

نوچ نوچ نوچ جلوی تهیونگ

+ یاااا جیمینا برا من انق کیوت بازی درنمیاری اون نی نی چی دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط