اعتماد عشق [ پارت ۲۳ ]
سوار ماشین شدم خودش رانندگی میکرد دوتا ماشین حاوی نگهبان ها هم پشتموم راه افتادن تو کل راه ساکت بودیم که بالاخره به یه ویلای بزرگ و خوشگل رسیدیم پیاده شدم جونگ کوک هم همچنین کلید رو انداخت بغل نگهبان
- همتون چهار چشمی مراقب اطراف باشید
منم با تعجب به ماشین های سیاه و آدم هایی که شبیه مافیا ها بودن نگاه میکردم
جونگ کوک اومد سمتم
- بریم
دستم رو گرفت و وارد شدیم همه نگاه ها روی ما بود
همه با جونگ کوک سلام خوش آمد گویی میکردن منم از نگاه هایی که روی من بود جرأت نمیکردم سرم رو بالا بیارم خیره به کفشام بودم و گوشام پچ پچ هایی که در مورده ما میکردن رو میشنید..
بالاخره نشستیم همه آرایش های غلیظ و لباس های رنگا رنگ و باز پوشیده بودن اونوقت من مثل بچه ها یه لباس بسته پوشیده بودم
نگهبان ها که از دور تمام هواسشون به ما بود رو میدیدم کاش حداقل جانگ شین میومد باهامون تا حوصلم اینقدر سر نره...جونگ کوک هم منو سپرده بود به نگهبانا خودش کناره چندتا مرد بود اما نیم نگاه هایی بهم میکرد
یه پیشخدمت اومد سمتم و سینی که روش نوشیدنی بود رو سمتم گرفت میدونم توی این لیوان ها چه کوفتیه برای همین رد کردمش که یه دختر با تمسخر به پیشخدمت گفت :
دختره : نمیدونی خوردن اینجور چیزا برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوعه
میدونم منظورش چی بود دختره کناریش هم با خنده گفت :
دختره : باید روی در می چسبوندیم ورود افراد زیر ۱۸ سال ممنوعه
دستام رو مشت کردم بلند شدم و با اعصبانیت روبه نگهبان
+ دارم میرم سرویس بهداشتی نیا دنبالم
یجور گفتم بیچاره ترسید
نگهبان : اما خانم من باهاتون باید بیام خطرناکه
بی حوصله باشهای گفتم و رفتم سمت پله ها
هدفم فقط فرار از این جو سنگین بود که هرکسی یه کنایهای بهم میزد...
رفتم داخل یه زن جلوی آینه مونده بود و داشت رژ لب میزد چندتا زن هم اطرافش بودن
رفتم سمت روشویی آب رو باز کردم زنی که کنارم بود دستش رو روی موهام کشید
دختر : تو زن اون خوشتیپی ؟
برگشتم سمتش
+ ببخشید؟
خندیدن زن ادامه داد و گفت : منظورم جئون جونگ کوکه
+ بله زنشم بفرمایید ؟
دختر : آخ آخ بچه جون تو حتی به سن قانونی نرسیدی جونگ کوک اندازه سن تو دوست دختر داشته do you understand?
حرفاش تو قلبم فرو میرفت منم زبونم تیزه گفتم :
+ اما من که دوست دخترش نیستم زنشم you now?
دختره کناریش گفت : شنیده بودم بزرگ شده انگلیسی
نمیدونم چرا ولی دوست داشتم وایستم و به تک تک حرفاش جواب بالا بلند بدم
+ آره بزرگ شده انگلیسم ولی مثل اینکه شما ها بزرگ شده روستا های اطراف سئول هستین
با تمسخر از سر تا پا نگاشون کردم دختره انگار آتیش زده بودی به چشماش
دختر : میدونی من کی هستم ؟ ها ؟
+ نمیدونم بگو ببینم شاید فامیل در اومدیم
دختر : حتی میتونم پیش بینی کنم یه بار هم کنارش نخوابیدی ولی میدونی چیه من خوابیدم
حرفش یه بار هم اِکو شد تو ذهنم«من خوابیدم»
دختر : واقعا حس خوبی بود شب رو باهاش صبح میکردم اوخی نمیخوام ذهنت رو منحرف کنم کوچولو
+ چی داری میگی ؟
دختر : میدونی اون فقط از تو استفاده میکنه حتی یه بار هم مهمون اتاقش نشدی با اینکه زنشی باورت میشه هنوزم خیلی شب ها کنار کسایی که بهش آرامش میدن نه دختری که فقط ۱۶ سالشه اسم همسری جونگ کوک رو یدک میکشه واقعا حیف که همچین اسمی برای تو باشه جونگ کوک یه مرد بزرگ و قدرتمنده که هزار تا مثل تو رو میخره و میفروشه
#تابع_قوانین_ویسگون
- همتون چهار چشمی مراقب اطراف باشید
منم با تعجب به ماشین های سیاه و آدم هایی که شبیه مافیا ها بودن نگاه میکردم
جونگ کوک اومد سمتم
- بریم
دستم رو گرفت و وارد شدیم همه نگاه ها روی ما بود
همه با جونگ کوک سلام خوش آمد گویی میکردن منم از نگاه هایی که روی من بود جرأت نمیکردم سرم رو بالا بیارم خیره به کفشام بودم و گوشام پچ پچ هایی که در مورده ما میکردن رو میشنید..
بالاخره نشستیم همه آرایش های غلیظ و لباس های رنگا رنگ و باز پوشیده بودن اونوقت من مثل بچه ها یه لباس بسته پوشیده بودم
نگهبان ها که از دور تمام هواسشون به ما بود رو میدیدم کاش حداقل جانگ شین میومد باهامون تا حوصلم اینقدر سر نره...جونگ کوک هم منو سپرده بود به نگهبانا خودش کناره چندتا مرد بود اما نیم نگاه هایی بهم میکرد
یه پیشخدمت اومد سمتم و سینی که روش نوشیدنی بود رو سمتم گرفت میدونم توی این لیوان ها چه کوفتیه برای همین رد کردمش که یه دختر با تمسخر به پیشخدمت گفت :
دختره : نمیدونی خوردن اینجور چیزا برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوعه
میدونم منظورش چی بود دختره کناریش هم با خنده گفت :
دختره : باید روی در می چسبوندیم ورود افراد زیر ۱۸ سال ممنوعه
دستام رو مشت کردم بلند شدم و با اعصبانیت روبه نگهبان
+ دارم میرم سرویس بهداشتی نیا دنبالم
یجور گفتم بیچاره ترسید
نگهبان : اما خانم من باهاتون باید بیام خطرناکه
بی حوصله باشهای گفتم و رفتم سمت پله ها
هدفم فقط فرار از این جو سنگین بود که هرکسی یه کنایهای بهم میزد...
رفتم داخل یه زن جلوی آینه مونده بود و داشت رژ لب میزد چندتا زن هم اطرافش بودن
رفتم سمت روشویی آب رو باز کردم زنی که کنارم بود دستش رو روی موهام کشید
دختر : تو زن اون خوشتیپی ؟
برگشتم سمتش
+ ببخشید؟
خندیدن زن ادامه داد و گفت : منظورم جئون جونگ کوکه
+ بله زنشم بفرمایید ؟
دختر : آخ آخ بچه جون تو حتی به سن قانونی نرسیدی جونگ کوک اندازه سن تو دوست دختر داشته do you understand?
حرفاش تو قلبم فرو میرفت منم زبونم تیزه گفتم :
+ اما من که دوست دخترش نیستم زنشم you now?
دختره کناریش گفت : شنیده بودم بزرگ شده انگلیسی
نمیدونم چرا ولی دوست داشتم وایستم و به تک تک حرفاش جواب بالا بلند بدم
+ آره بزرگ شده انگلیسم ولی مثل اینکه شما ها بزرگ شده روستا های اطراف سئول هستین
با تمسخر از سر تا پا نگاشون کردم دختره انگار آتیش زده بودی به چشماش
دختر : میدونی من کی هستم ؟ ها ؟
+ نمیدونم بگو ببینم شاید فامیل در اومدیم
دختر : حتی میتونم پیش بینی کنم یه بار هم کنارش نخوابیدی ولی میدونی چیه من خوابیدم
حرفش یه بار هم اِکو شد تو ذهنم«من خوابیدم»
دختر : واقعا حس خوبی بود شب رو باهاش صبح میکردم اوخی نمیخوام ذهنت رو منحرف کنم کوچولو
+ چی داری میگی ؟
دختر : میدونی اون فقط از تو استفاده میکنه حتی یه بار هم مهمون اتاقش نشدی با اینکه زنشی باورت میشه هنوزم خیلی شب ها کنار کسایی که بهش آرامش میدن نه دختری که فقط ۱۶ سالشه اسم همسری جونگ کوک رو یدک میکشه واقعا حیف که همچین اسمی برای تو باشه جونگ کوک یه مرد بزرگ و قدرتمنده که هزار تا مثل تو رو میخره و میفروشه
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۸۷۷
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط