{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خانه بیرون میزنم

از خانه بیرون میزنم
کجایش را خودم هم نمی دانم که رو به
چه کسی و به دیدار کدام آدم زندگیم؟
و ماشین هایی که مدام پشت سر من بوق می زنند
راننده هم می گوید:کجایی عموووو؟حواست کجاااست؟
و هی بوق و بوق و حرف پشت حرف!
دوست داشتم یقه ی تک تکشان را بگیرم و بگویم:
هان؟مگر آدم سرگردان ندیده ای؟
مگر ندیده ای کسی را که فقط خودش را داشته باشد؟
این همه آشفتگی و پریشانی را نمی بینی؟
متوجه نیستی که پاهایم از دردِ حیران بودن دیگر
به دنبالم نمی آیند و دوست دارم هر کجا که بشود
بنشینم و از دلتنگی زیاد هرگز بلند نشوم؟
درد بدی است که میان جمع باشی و دلت اما،
تنهای تنهای تنها!
دیگر نه بوقی مرا به خودم می آورد و نه حرفی از شما
باعث می شود که مراقب خودم باشم
که این همه تنهایی چاره ای ندارد جز «عادت»!
تلخ است و باور نکردنی اما،
از یک جایی به بعد باید فهمید که تو
«جز خودت هیچکس را نداری»!
دیدگاه ها (۲)

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

@aaa4853 تو عاطفه و مهر و احساس به دنیا اومدی؛ انگار از همون...

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط