{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم امشب سڪوت

میخواهم امشب سڪوت
شب بوها را
زیر سایه ے ماه بے تاب بشڪنم

شاید فردا صبح قاصدڪهاے بے قرار
دلتنگے هایم را به دستانت برسانند
و دَم گوشت بگویند :
اینجا هرشب من هستم
و اتاقے پُر از تنهایے ڪه تک پنجره اش
رو به ایوانِ دلِ تو باز میشود..
دیدگاه ها (۰)

صبحتون عالی

حال خوب

دل به دل راه داره😍

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

پارت ۹از آن روزِ ساحل، سه روز گذشت. سه روزِ پر از نگاه‌هایِ ...

(سایه های خونی) part5/___فردا، ساعت۳دادگاه داره، شکایت میرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط