{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رد_خون_و_بوسه

#رد_خون_و_بوسه

17

شوگا:هوم خواهش...
خب؟؟

میا:چی خب؟

شوگا:فقط همین؟ ممنون؟

میا: خب دیگه چیکار کنم؟هرکاری میخوای بگو انجام میدم

شوگا:هرکاری؟

میا: اگه اینجوری دست از سرم بر میداری آره

شوگا:آره اگه کاری که میگم رو انجام بدی دست از سرت برمیدارم

میا:خوبه حالا باید چیکار کنم؟

شوگا سرش رو آورد نزدیک گوش میا و آروم در گوشش گفت: اگه میخوای دست از سرت بردارم امشب بیا خونم

میا:چی؟؟ نه من نمیام

شوگا: تصمیم با خودته

میا: خب بیام که چی بشه؟؟

شوگا: تو کاری به بقیه چیزا نداشته باش

میا : خیل خب بابا

شوگا: پس شب میبینمت خانم کوچولو

میا: پروفسور آدرس خونه رو از کجا بیارم

شوگا : ماشین میفرستم دنبالت آدرسم بلدم ساعت 8 آماده باش سئوال دیگه ای نداری؟(عصبی)

میا: ن.. نه(ترسیده)

شوگا:خوبه...
من رفتم...

میا:به سلامت(چشم خوره)

شوگا:امشب نشونت دادم دیگه این حرفا رو نمیزنی(پوزخند)(رفت)

-

جین:بفرما

میا:میشه نیام؟

جین:تاوانش و خودت باید بدی...(پوزخند)

میا:اوف...(میشینه تو ماشین)

-(عمارت شوگا)

جین:پیاده...

میا:شو...لطفا...
بلد نیستی درست حرف بزنی؟

جین:رو مخم نرو بچه...
پیاده...

میا:(نفس عمیق)

راوی:میا پیاده شد...
و در عمارت باز شد....
میا رفت داخل...

میا:آقای مین؟

شوگا:(از پله ها نیاد پایین)
آقای مین؟

میا:بله آقای مین...(چشم خوره)

شوگا:خوب...
رسیدیم به کارمون...(پوکر فیس)(چشمای خمار)

میا:ترسیده بودم...
با هر قدمش به سمت جلو من یه قدم عقب میرفتم...

شوگا:می‌ترسی؟

میا:ن....نه(ترس)

شوگا:بهتره بترسی چون اتفاقای خوبی برات نمیوفته(خمار)

راوی:شوگا آنقدر به میا نزدیک شده بود که نفس کشیدن بین خودشون سخت شده بود...
که شوگا سرش رو توی گردن میا گرد و گفت...

ادامه دارد🍷

لایک و بازنشر یادت نره خواهشا وقتی میاید میخونید یه لطفی بکنید و ما رو هم خوشحال کنید😔🤓
دیدگاه ها (۰)

#رد_خون_و_بوسه16جینو:خانم جانگ؟جیمی:سلامت و خوردی؟جینو:تصیح ...

#رد_خون_و_بوسه15لارا:مینجی...برو بیمارستان.......دنبال دکتر ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟔همه سوار ماشیناشون شدن و به فرودگاه رفتن ...

این پارت پاک شد دوباره گذاشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط