{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رد_خون_و_بوسه

#رد_خون_و_بوسه
18

شوگا:بدن سفیدت...(خمار)
لذت بخشه...

میا:(ترس)

راوی:شوگا سرش و از گردن میا میاره بیرون...
و پیشونیش رو به پیشونیه میا میچسبونه...
میا هم اصلا تو چشاش نگاه نمی‌کرد...
یعنی تلاش می‌کرد نگاه نکنه...

شوگا:تو چشام نگا کن...

شوگا خواست لبای میا رو ببوسه که...

میا:نکن...
دلیلی هم نمیبینم تو چشات نگاه کنم...

شوگا:(از میا جدا میشه)
لعنتی...
تازه داشتم حال میومدم...
لعنتی...

میا:خوب من رفتم...

شوگا:او او نه هیچ جا نمیری(خمار)

میا:ولم کن بابا...(کلافه)

شوگا:باشه برو...
ولی....ولش سوپرایز و نمیشه خراب کرد(نیشخند)

میا:بابای آقای میننننن

شوگا:خدانگه دار خانم مین

میا:(چشم خوره)

-(فردا صبح)

میا:کل شب و نخوابیده بودم...
و با فکر اینکه اون سوپرایز میخواد چی باشه گذروندم...
صدای آلارم گوشیم رو برداشتم...
زنگ زدم به مینجی که قرار بزاریم بریم بیرون...

میا:پارکککک...

مینجی:مینننننننن...

میا:امروز بریم بیرون؟

مینجی:عام باشههه

میا:خوبه...
ساعت 5 میبینمت...

مینجی:منم
بای

میا:بایی

-(ساعت 5)

میا:به موقع رسیدم...(😄)

مینجی:عالی

میا:چیزی ش-(به میز بغلی نگاه میکنه)

مینجی:بشین...
وایسا....

راوی:جیمین و شوگا میز بغلیه میا و مینجی بودن...
که مینجی تصمیم میگیره جیمین و شوگا رو بیاره سمت میز خودشون...
بخواطر همین به جیمین میگه و جیمین قبول میکنه و میرن روی میز 4 نفره میشینن...

جیمین:خوب خوب شد...

مینجی:عام بگم؟

جیمین:بگو

شوگا:چیو؟

میا:میشنوم

مینجی:من و جیمین

جیمین:باهمیم...

میا:(شوک)
کیم میدونه؟

مینجی:نو...

میا:جئون؟

مینجی:نو

میا:عالی
خوب مبارکه به پای هم ک...چیز شد پیر شید....

مینجی:(😁😐)
ممنون

جیمین:ممنون(😂)

جیمین و مینجی با هم میحرفیدن...

شوگا:دیشب با هم...
امروز با هم...

میا:خوب که چی؟

شوگا:ولش...
سوپرایزه...(نیشخند)

میا:دیشب بخواطر سوپرایز آقا اصلا نخوابیدم...
گرفتی؟

شوگا:بله بله...

میا:بله بله نگو
بگو موضوع این سوپرایز چیه؟

شوگا:سو-

جیمین:شما؟؟؟؟

مینجی:مشکوک میزنید...

میا:چ-

شوگا:از دیشب پیش من بود...(پوزخند)

مینجی:وادف-

راوی:خلاصه که قرار عاشقانه و رمانتیکمونم تموم شد...

ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۰)

#رد_خون_و_بوسه19راوی:لارا صبح رفت عمارت تهیونگ برای ثابت کرد...

#رد_خون_و_بوسه18شوگا:بدن سفیدت...(خمار)لذت بخشه...میا:(ترس)ر...

#رد_خون_و_بوسه17شوگا:هوم خواهش...خب؟؟میا:چی خب؟شوگا:فقط همین...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_ 𝟑میا روی تخت خوابید و پسر شکم میا رو ماساژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط