part 3
part 3
از خجالت ذوب شدم و هیچی نگفتم.. دستشو محکم فشار میداد و عصبانیتش رو خالی میکرد... بهش حق میدادم.. شاید کارم اشتباه بوده.. اما اون زیادی سخت گرفت
نیم ساعت بعد...
تا مسیر خونه جونگکوک دستشو بر نداشت.. بالاخره وقتی رسیدیم.. دوتامون پیاده شدیم و وارد سالن شدیم... جونگکوک براید بغلم کرد و بردم سمت اتاق... ترسیده بودم و تقلا میکردم ولم کنه... اما انگار نه انگار... وارد اتاق که شدیم.. در رو با پاهاش بست و پرتم کرد روی تخت و روم خیمه زد... رفت سراغ گردنم و مارک های وحشتناک دردناک میذاشت و منم گریه میکردم تا ولم کنه.. اما اون دست بردار نبود... بعد از کبود کردن کل گردنم.. اومد سراغ لبام... وحشیانه میبوسید و گاز میزد... زبونشو وارد دهنم کرد و مک میزد... نفسم بند اومد و تقلا میکردم جدا بشه...
15 مین گذشت و بالاخره ول کرد.... بغضم گرفت
+کوکی توروخدا بسه... ازت خواهش میکنم غلط کردم (گریه)
میدونستم تحمل گریه ام رو نداره و بس میکنه..
_کافیه... گریه نکن ا.ت
_نقطه ضعفمو میدونی اره؟ بخاطر همین داری ازش استفاده میکنی توله؟
+چی؟ نه بابا
_اره اره.. خب... الان وقت تنبیه اصلیته بیبی گرل
+نههه... کوکی لطفا.. خواهش میکنم... امشب واقعا نمیتونم.. توروخدا نکن(بغض)
_چرا؟(کمی عصبی)
+دلم درد میکنه(بغض)
_پریودی؟.. اما الان که وقتت نیست
+عههه.. نه خیرم نیستم(خجالت)
_پس چی؟
+هله هوله خوردم (بغض)
_هوففف... از دست تو دختر.. حالا من چطوری اینو بخوابونم؟
+چیو؟
_پایینو
به پایین تنش خیره شدم و اب دهنمو قورت دادم... باورم نمیشه چطور میتونم هرشب این درد رو تحمل کنم؟(متمرکز)
_خوش میگذره بچه؟(خنده)
+هیننننننننننننننننننننننن... ساکت شو بی ادب(خجالت)
_هومممم(بم)
خوابید روی سینم... پتو رو کشیدم روش و دستمو تو موهاش فشردم...
_عاح..
+چیشد؟
_بیبی... همینطوری نوازشم کن(لوس)
+خرگوش کوچولوی بامزه
تو همون حالت گفت
_میخوای بامزگیمو نشونت بدم توله؟
+نه نه... غلط کردم... شوهر خفنم...کی گفته تو بامزه ای.. نه اصلا... خیلیم خفنی... حیحی
_(خنده) کیوت...
+حیح
_فردا شب به جای 5 راند.. 10 راند میکنمت جوجه... هم به خاطر غلطی که امشب کردی... هم به خاطر بامزه بودنت...
+چییییی... مگه به خاطر با مزه بودن کسیو میکنن؟(کیوت)
_میخوای الان امتحانش کنیم؟
+نه نه نه اصلاااااا.. همون فردا شب..
از خجالت ذوب شدم و هیچی نگفتم.. دستشو محکم فشار میداد و عصبانیتش رو خالی میکرد... بهش حق میدادم.. شاید کارم اشتباه بوده.. اما اون زیادی سخت گرفت
نیم ساعت بعد...
تا مسیر خونه جونگکوک دستشو بر نداشت.. بالاخره وقتی رسیدیم.. دوتامون پیاده شدیم و وارد سالن شدیم... جونگکوک براید بغلم کرد و بردم سمت اتاق... ترسیده بودم و تقلا میکردم ولم کنه... اما انگار نه انگار... وارد اتاق که شدیم.. در رو با پاهاش بست و پرتم کرد روی تخت و روم خیمه زد... رفت سراغ گردنم و مارک های وحشتناک دردناک میذاشت و منم گریه میکردم تا ولم کنه.. اما اون دست بردار نبود... بعد از کبود کردن کل گردنم.. اومد سراغ لبام... وحشیانه میبوسید و گاز میزد... زبونشو وارد دهنم کرد و مک میزد... نفسم بند اومد و تقلا میکردم جدا بشه...
15 مین گذشت و بالاخره ول کرد.... بغضم گرفت
+کوکی توروخدا بسه... ازت خواهش میکنم غلط کردم (گریه)
میدونستم تحمل گریه ام رو نداره و بس میکنه..
_کافیه... گریه نکن ا.ت
_نقطه ضعفمو میدونی اره؟ بخاطر همین داری ازش استفاده میکنی توله؟
+چی؟ نه بابا
_اره اره.. خب... الان وقت تنبیه اصلیته بیبی گرل
+نههه... کوکی لطفا.. خواهش میکنم... امشب واقعا نمیتونم.. توروخدا نکن(بغض)
_چرا؟(کمی عصبی)
+دلم درد میکنه(بغض)
_پریودی؟.. اما الان که وقتت نیست
+عههه.. نه خیرم نیستم(خجالت)
_پس چی؟
+هله هوله خوردم (بغض)
_هوففف... از دست تو دختر.. حالا من چطوری اینو بخوابونم؟
+چیو؟
_پایینو
به پایین تنش خیره شدم و اب دهنمو قورت دادم... باورم نمیشه چطور میتونم هرشب این درد رو تحمل کنم؟(متمرکز)
_خوش میگذره بچه؟(خنده)
+هیننننننننننننننننننننننن... ساکت شو بی ادب(خجالت)
_هومممم(بم)
خوابید روی سینم... پتو رو کشیدم روش و دستمو تو موهاش فشردم...
_عاح..
+چیشد؟
_بیبی... همینطوری نوازشم کن(لوس)
+خرگوش کوچولوی بامزه
تو همون حالت گفت
_میخوای بامزگیمو نشونت بدم توله؟
+نه نه... غلط کردم... شوهر خفنم...کی گفته تو بامزه ای.. نه اصلا... خیلیم خفنی... حیحی
_(خنده) کیوت...
+حیح
_فردا شب به جای 5 راند.. 10 راند میکنمت جوجه... هم به خاطر غلطی که امشب کردی... هم به خاطر بامزه بودنت...
+چییییی... مگه به خاطر با مزه بودن کسیو میکنن؟(کیوت)
_میخوای الان امتحانش کنیم؟
+نه نه نه اصلاااااا.. همون فردا شب..
- ۵۶۶
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط