{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی..

چند پارتی..
وقتی با پسرای فامیل گرم میگیری..

part 1

(ویو ا.ت)

صدای خنده‌های بلند از حیاط میومد و خونه پر شده بود از صدای حرف زدن فامیل.

لیوان آبمیوه‌م رو برداشتم و از کنار مامانم رد شدم تا برم پیش بقیه.

همین که رسیدم، پسرخاله‌م با خنده گفت:

— بالاخره خانوم تشریف آوردن!

خندیدم و کنارش نشستم.

چند دقیقه بعد، بحثمون انقدر گرم شد که اصلا نفهمیدم زمان چطور گذشت. از خاطره‌های قدیمی می‌گفتیم و هر چند ثانیه یک‌بار صدای خنده‌مون بلند می‌شد.

تا اینکه یه لحظه احساس کردم یکی داره نگاهم می‌کنه...

سرم رو بلند کردم.

جونگکوک اون طرف حیاط ایستاده بود و با یه حالت کاملا جدی نگاهم می‌کرد.
ابروهام بالا رفت.
بلند شدم و رفتم سمتش..

+کوکی.. چیزی شده؟
جواب نداد.
فقط نگاهش رو از من گرفت و رفت داخل خونه.
از این کارش تعجب کردم و (بیخیال) ای گفتم و رفتم سمت بچه ها

نشستم و دوباره شروع به خندیدن و گفتن خاطره هامون کردیم.. پسر خالم یه شوخی کرد و همه زدیم زیر خنده..

که یهو... صندلیم کشیده شد.. برگشتم و دیدم... جونگکوک با یه قیافه عادی بهم نگاه میکنه...

_خوش میگذره؟
+ا.. اره کوکی.. بیا تو هم بشین

نشست و دوباره شروع به مسخره بازی کردیم و میخندیدیم
اروم نیم نگاهی به جونگکوک کردم که لش روی صندلی نشسته بود و کمی اخماش تو هم بود.. اروم دستمو رو دستش که روی پاهاش بود گذاشتم و نوازش کردم... که نگاهم کرد

+چیزی شده کوکی..؟
اروم جوری که کسی نفهمه در گوشم غرید..
_چیزی شده؟ به چه اجازه انقدر با اینا گرم میگیری؟(بم)
+کوکی.. اونا فقط پسرخاله هامن (تعجب)
_هر خری میخوان باشن.. دوست ندارم وقتی من اینجام کسی باعث بشه اینطوری قهقهه بزنی ا.ت.. میفهمی؟(عصبی)
+خیلی خب.. اروم باش
_فقط یک بار دیگه... یک بار دیگه ببینم گرم گرفتی با کسی یا داری میخندی.. اول جنازه اونا رو میبینی بعد به حساب خودت میرسم(عصبی)
+اروم باش. با.. باشه(ترسیده)

برگشت سر جاش و همه چی رو عادی جلوه دادیم تا کسی شک نکنه.. همینطور مشغول صحبت های عادی با دخترا بودم.. جونگ کوکم داشت با پسرا و دوستاش حرف میزد.. همینطور که حرف میزدم.. دستی روی رون پام حس کردم.. هین ارومی کشیدم که همه برگشتن نگام...

*چیشد ا.ت
+هی.. هیچی
*مطمئنی؟
+اره اره
*باشه

اروم نگاه زیر میز کردم که دست تتو دار جونگکوک رو دیدم که داره رونمو چنگ میگیره.. هر لحظه ممکن بود از دردش دادی بزنم.. محکم دستشو پش زدم اما اون برش نداشت و مشغول صحبت بود.. حرصی شده بودم و میخواستم جیغ بزنم.. اما خیلی ضایع میشد.. دستش هرلحظه بیشتر تکون میخورد و کم کم داشت به جاهای خصوصیم نزدیک میشد.. که صداش کردم..

+کوک..
_جانم عزیزم؟
+میشه یه لحظه همراهم بیای
_باشه



دخترا کاورش اماده نشد. تصمیم گرفتم ساده براتون درست کنم 🥺خوبه؟ 🥺
دیدگاه ها (۱۴)

part 2از رو میز بلند شدیم و رفتیم پشت حیاط عمارت... یهو جونگ...

part 3از خجالت ذوب شدم و هیچی نگفتم.. دستشو محکم فشار میداد ...

پرنسس حمایت شه؟ 🥹✨@luna.fake

سلام پرنسسا🥹🩷.. حالتون چطوره؟ 💖✨.. دخترای خوشگلم تو کامنتای ...

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط