{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دیده چون جان میروی اندر میان جان من

از دیده چون جان می‌روی اندر میانِ جانِ من

سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من

چون می‌روی بی‌من مرو ای جانِ جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای شعله‌یِ تابانِ من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من

بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مرا

سرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من

از لطفِ تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هستِ تو پنهان‌شده در هستیِ پنهانِ من

گل جامه در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ تو

ای شاخ‌ها آبستِ تو ای باغِ بی‌پایانِ من

یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی

پیشِ چراغم می‌کشی تا وا شود چشمانِ من

ای جانِ پیش از جان‌ها وی کانِ پیش از کان‌ها

ای آنِ پیش از آن‌ها ای آنِ من ای آنِ من

منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نی

اندیشه‌ام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من

مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من

ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ من

بر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگ‌وبو حیرانِ من

جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا

بی‌تو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من

ای شه صلاح‌الدینِ من ره‌دانِ من ره‌بینِ من

ای فارغ از تمکینِ من ای برتر از امکانِ من:)

۱۴۰۳/۶/۲۴
۱۱:۰۰
🌑
دیدگاه ها (۰)

تو آنجا بودی و آنجا نمی‌دانست که چقدر خوشبخت است؛۱۴۰۴/۶/۲۷۰۰...

شده انتظارم از حد چه شود ز در درآییزِدو دیده خون فشانم ز غمت...

از چی بگم برات؟

مهم نیست یه جمله رو کی بگه،مهم اینه که شنونده دوست داشته باش...

از لطف تو‌ چون جان شدم وز خویشتن پنهان شده ام ای هست تو پنها...

عاشقانه زندگی کن والا باخته ای زندگی را

نقص هایت را می پرستم پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط