{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

±عطر سینِه‌اش مَست کننده بود.

±عطر سینِه‌اش مَست کننده بود.
گوشت بازویش که دور گردنم پیچید
گرمای لطیفی داشت، در این لحظه آرزو می‌کردم که زندگیم قطع بشود، چون در این دقیقه همه‌ی کینه و بُغضی که نسبت به او داشتم از بین رفت و سعی می کردم که جلو گریه‌ی خودم را بگیرم. : )🌧🍂
#وروجک_لکستان
دیدگاه ها (۰)

دلتنگی چیست؟!ظریف ترین قتل عام بشر استبدست کوتاه ترین شعر جه...

‎زمستان، صادقانه ترین حالت بودن است‎هوا سرد میشود و آدم ها ح...

±بابا لنگ دراز عزیزم؛بعضی آدم‌ها را نمی‌شود داشت،فقط می‌شود ...

#خــدااایا خودت یه اتفاقی بفرستکه از ته دل ذوق کنیم جیغ بکشی...

شبنم کوچولو: 4

یاندره سانزو

پارت ۷+سریع باش، باید بریم *سعی می کنم نگرانی ای که مثل خوره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط