پارت 11
پارت 11
ویو ات
از خواب بلند شودم ساعت 5 بود (خاک عالم چقدر خوابیدی)
ات زود بلند شد رفت دستشویی کار های لازمو انجام داد و رفت حموم 30 دقیقه بعد اومد بیرون یک لباس خوشکله قرمز پوشید کفش پاشنه بلند و اول روتین رفت بعد موهاشو خوشک کرد و عکس سوری هاشو انداخت میکاپ کرد و عطر که بوی توت فرنگی میداد رو زد و کیفشو برداشت و تاکسی گرفت و حرکت کرد طرف عمارت اربابش (نکته الان ساعت 7:35دقیقه هست)
پول تاکسی رو حساب کردم و رفتم داخل عمارت
وقتی وارد شدم عمارت با میز های که وسط سالن بود و پارچه قرمز مشکی کشیده شده بود روی میز ها مواجه شدم عمارت خیلی زیبا شده بود همی پله ها ربان شده بودن قاب عکس های جدید اضافه دیوار شده بود
رفتم طرف اتاق تهیونگ و در زدم
ویو تهیونگ
رفتم شرکت کار هارو انجام دادم و بعد حرکت کردم طرف عمارت و رفتم حموم لباس هامو پوشیدم (عکسشو میزارم) موهامو خوشک کردم عطر تلخ هم زدم و به بقیه کار های عقب مونده رسیدگی کردم که صدای در اتاق اومد
ویو ات
در اتاق ارباب زدم و گفت
تهیونگ : بیا تو
ات وارد اتاق شد و در بست
ات: سلام ارباب
تهیونگ آروم سرشو بالا گرفت و ات رو دید از حق نگذریم واقعا ات خوشکل شده بود
تهیونگ :خوبه خوشکل شدی مرتب هستی
ات :ممنون
تهیونگ : این یادت باشه به هیچ وجع نمیگی که خدمت کار اینجا هستی فهمیدی
ات : بله
تهیونگ : برو بیرون
ات از اتاق اومد بیرون و رفت داخل آشپز خونه که.....
____________
خماری
________________
بچه ها تا اینجا رمان به نظرتون اسم رمان چی بزاریم که بهش بیاد؟ بهم بگین
__________________________
بوس بوس بایییییی ❤️❣️
ویو ات
از خواب بلند شودم ساعت 5 بود (خاک عالم چقدر خوابیدی)
ات زود بلند شد رفت دستشویی کار های لازمو انجام داد و رفت حموم 30 دقیقه بعد اومد بیرون یک لباس خوشکله قرمز پوشید کفش پاشنه بلند و اول روتین رفت بعد موهاشو خوشک کرد و عکس سوری هاشو انداخت میکاپ کرد و عطر که بوی توت فرنگی میداد رو زد و کیفشو برداشت و تاکسی گرفت و حرکت کرد طرف عمارت اربابش (نکته الان ساعت 7:35دقیقه هست)
پول تاکسی رو حساب کردم و رفتم داخل عمارت
وقتی وارد شدم عمارت با میز های که وسط سالن بود و پارچه قرمز مشکی کشیده شده بود روی میز ها مواجه شدم عمارت خیلی زیبا شده بود همی پله ها ربان شده بودن قاب عکس های جدید اضافه دیوار شده بود
رفتم طرف اتاق تهیونگ و در زدم
ویو تهیونگ
رفتم شرکت کار هارو انجام دادم و بعد حرکت کردم طرف عمارت و رفتم حموم لباس هامو پوشیدم (عکسشو میزارم) موهامو خوشک کردم عطر تلخ هم زدم و به بقیه کار های عقب مونده رسیدگی کردم که صدای در اتاق اومد
ویو ات
در اتاق ارباب زدم و گفت
تهیونگ : بیا تو
ات وارد اتاق شد و در بست
ات: سلام ارباب
تهیونگ آروم سرشو بالا گرفت و ات رو دید از حق نگذریم واقعا ات خوشکل شده بود
تهیونگ :خوبه خوشکل شدی مرتب هستی
ات :ممنون
تهیونگ : این یادت باشه به هیچ وجع نمیگی که خدمت کار اینجا هستی فهمیدی
ات : بله
تهیونگ : برو بیرون
ات از اتاق اومد بیرون و رفت داخل آشپز خونه که.....
____________
خماری
________________
بچه ها تا اینجا رمان به نظرتون اسم رمان چی بزاریم که بهش بیاد؟ بهم بگین
__________________________
بوس بوس بایییییی ❤️❣️
- ۲۵۹
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط