spanish girl:44
روی تخت نشسته بود و به من خیره شده بود
سعی کردم بدونه توجه بهش. چمدونم رو ببندم
علامت دنیل : *
* : غیرتی شدی ؟ (جدی )
برگشتم سمتش مکثی کردم
- : اگر منظورت. قضیه ساحله. من فقط نقشم رو بازی کردم ، به هر حال من و تو الان زن و شوهری تقلبی هستیم پس زیاد جدی نگیر (سرد )
دنیل با عصبانیت بهم خیره شده. لبش رو لیس زد سرش رو تکون داد
* : درسته حق با توعه
رفت بیرون.
با اینکه تموم حرف هام از ته قلبم نبود ولی راست بود ، من و اون. به زودی ازم جدا میشیم پس نباید زیاد بهش وابسته بشم و علاقه ای بهش نشون بدم ما فقط به خاطر شرکت X باهم ازدواج کردیم ، بسه دیگه. نباید به اینا فکر کنم. باید برم چمدونم رو جمع کنم.
____________۱۷:۰۳______________
چمدونم. رو بستم. خبری از دنیل نبود نمیدونم کجا رفت حتی سوئیچ ش رو جا گذاشت
پینگ پینگ (صدای پیامک )
_______________ Aliiiiiii🎀____________
♧ : لیلی آماده ای ؟
- : آره
♧ باشه پس زود باش بیا ما فرودگاهیم. دنیل هم اینجاست😡
- : باشه
_______________________________
سوئیچ و چمدونم رو برداشتم و رفتم بیرون
رفتم کارت هتل رو دادم و سوار ماشین شدم. و راه افتادم به سمت فرودگاه
خب الان باید بگم خدافظ هاوایی این دو روز که اینجا بودم خیلی خوش گذشت
بوممممممممم ( تصادف )
یکی از پشت زد بهم زود پیاده شدم
یه مرد سیاه پوشت پشت فرمون بود
مرد سیاه پوست: &
& : اهایی جلوت رو نگاه کن. (خنده )
انگار مست بود وای خدا چرا آخه همه عوضی ها رو میذاری جلو م. سعی کردم آروم باشم
- : بهتره تا زنگ نزدم به پلیس خسارت رو پرداخت کنین
&خسارت ؟ خخخخخ وای. خودت باعث بانی شدی. من چرا باید خسارت بدم خوشگله (خنده )
پیاده شد اومدم سمتم
- : تو حرف حساب حالیت نمیشه نه.
داشتم زنگ میزدم به پلیس که گوشیم رو ازم گرفت و محکوم پرتاب کرد رو خیابون
- : آهای عوضی چیکار می کنی (داد)
& : هیچ کس به پلیس زنگ نمیزنه خوشگله
دستش رو به صورتم نزدیک کرد منم شیرینی ( سیلی ) بهش زدم
& : آخ ، زنیکه
میخواست من و بزنه. ( چشمام از ترس. بسته شد )
چیشد پس (چشمام باز کردم )
یه پسر قد بلند خوشتیپ دستش رو گرفت و پیچید
انگار از مدیر عامل شرکت کیدراما اومده بود بیرون یه کت و شلوار مشکی تنش بود موهاش هم خیلی مرتب بود یه عینک هم زده بود
&: اخخخخ. تو کی هستی دیگه ؟
........................................................
ادامه دارد
سعی کردم بدونه توجه بهش. چمدونم رو ببندم
علامت دنیل : *
* : غیرتی شدی ؟ (جدی )
برگشتم سمتش مکثی کردم
- : اگر منظورت. قضیه ساحله. من فقط نقشم رو بازی کردم ، به هر حال من و تو الان زن و شوهری تقلبی هستیم پس زیاد جدی نگیر (سرد )
دنیل با عصبانیت بهم خیره شده. لبش رو لیس زد سرش رو تکون داد
* : درسته حق با توعه
رفت بیرون.
با اینکه تموم حرف هام از ته قلبم نبود ولی راست بود ، من و اون. به زودی ازم جدا میشیم پس نباید زیاد بهش وابسته بشم و علاقه ای بهش نشون بدم ما فقط به خاطر شرکت X باهم ازدواج کردیم ، بسه دیگه. نباید به اینا فکر کنم. باید برم چمدونم رو جمع کنم.
____________۱۷:۰۳______________
چمدونم. رو بستم. خبری از دنیل نبود نمیدونم کجا رفت حتی سوئیچ ش رو جا گذاشت
پینگ پینگ (صدای پیامک )
_______________ Aliiiiiii🎀____________
♧ : لیلی آماده ای ؟
- : آره
♧ باشه پس زود باش بیا ما فرودگاهیم. دنیل هم اینجاست😡
- : باشه
_______________________________
سوئیچ و چمدونم رو برداشتم و رفتم بیرون
رفتم کارت هتل رو دادم و سوار ماشین شدم. و راه افتادم به سمت فرودگاه
خب الان باید بگم خدافظ هاوایی این دو روز که اینجا بودم خیلی خوش گذشت
بوممممممممم ( تصادف )
یکی از پشت زد بهم زود پیاده شدم
یه مرد سیاه پوشت پشت فرمون بود
مرد سیاه پوست: &
& : اهایی جلوت رو نگاه کن. (خنده )
انگار مست بود وای خدا چرا آخه همه عوضی ها رو میذاری جلو م. سعی کردم آروم باشم
- : بهتره تا زنگ نزدم به پلیس خسارت رو پرداخت کنین
&خسارت ؟ خخخخخ وای. خودت باعث بانی شدی. من چرا باید خسارت بدم خوشگله (خنده )
پیاده شد اومدم سمتم
- : تو حرف حساب حالیت نمیشه نه.
داشتم زنگ میزدم به پلیس که گوشیم رو ازم گرفت و محکوم پرتاب کرد رو خیابون
- : آهای عوضی چیکار می کنی (داد)
& : هیچ کس به پلیس زنگ نمیزنه خوشگله
دستش رو به صورتم نزدیک کرد منم شیرینی ( سیلی ) بهش زدم
& : آخ ، زنیکه
میخواست من و بزنه. ( چشمام از ترس. بسته شد )
چیشد پس (چشمام باز کردم )
یه پسر قد بلند خوشتیپ دستش رو گرفت و پیچید
انگار از مدیر عامل شرکت کیدراما اومده بود بیرون یه کت و شلوار مشکی تنش بود موهاش هم خیلی مرتب بود یه عینک هم زده بود
&: اخخخخ. تو کی هستی دیگه ؟
........................................................
ادامه دارد
- ۵۶۲
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط