spanish girl: 45
یه پسر خیلی جنتلمن بود خیلی خوشتیپ بود
اون پسر عوضی مطمئنم دستش شکسته
مثل چی داد می کشید.
¤ گمشو
اون عوضی سوار ماشین شد. و. دمشون گذاشت رو کولش در رفت
واقعا پشمام ریخته بود. برگشت سمتم. و با نگاه نگران گفت : حالتون خوبه ؟
- خوبم خیلی ممنونم ازتون
¤ : اگه میخواین من برسونم تون چون ماشین تون باید بره صافکاری
به ماشین. نگاهی انداختم پشتش کامل داغون شده بود
- نه مزاحمتون نمی شم ممنونم
¤ : نه اصلا من میرسونمتون ، مسیر تون کجاست ؟
- فرودگاه
¤: چه تصادفی منم میرم اونجا امم راستی من جکسون ام
دستش رو آورد جلو
-خوشبختم منم لیلی ام
با هاش دست دادم
چمدونم رو گذاشتم توی سندوق ماشینش و سوار ماشینش شدم و راه افتادیم
-: ببخشید میپرسم ولی ، کجایی هستین ؟
¤ : نه خواهش می کنم. ، خب. بابام. آمریکایی. مامانمم کره ای ، ام چهره شما ، خیلی برام آشناست
- ام خب حتما توی روزنامه های اینترنتی من رو دیدین
سرش رو تکون داد.
¤ : آها الان یادم اومد شما لیلی سالان هستین. درسته ؟ یکی از شرکای شرکت X
بعد از کمی صحبت کردن رسیدیم و رفتیم تو
- بازم خیلی ممنونم
¤ خواهش می کنم
یه صدای بلند و آشنا اومد. برگشتم
♧ : لیلییییی کجایی توو ؟
اومد سمتون و یه نگاه به جکسون انداخت
- : آلیا ایشون آقای جکسون هستن. توی راه. یکی از پشت بهم زد. ایشون اومدن کمکم و من رو رسوندن
♧ : چی تصادف! حالت خوبه ؟
داشت انالیزم میکرد یا کتک نمیدونم والا
- خوبم. اروم باش فقط ماشین خراش برداشت
♧ : وای خیلی ممنونم. ازتون
¤: خواهش می کنم
پرواز مون رو اعلام کردن
اونجا از هم جدا شدیم
آلیا سین جینم می کرد واقعا سرم رفت
- صبر کن ببینم. بقیه کجان ؟
♧اونجان. ( به طرف. در اشاره کرد )
رفتیم سمتشون
♤: پرنسسم کجا بودی؟ نگران شدیم
الکس. من رو بغل کرد و سرم رو بوسید
- یکم طول کشید بعدا کامل توضیح می دم ببخشید
_____-- ویو دنیل ---______
بلخره اومد یعنی چیشده که انقدر دیر کرده
ولش کن به من ربطی نداره
*: بهتره بریم.
سوار هواپیما شدیم. حدود ساعت ۸ رسیدیم خونه. تا اون موقه من و لیلی اصلا حرف نزدیم
رفتیم تو و امیلی پرید بغلمون
☆: وای دلم براتون تنگ شدههههههه بوددددد
- بسه دختر خفه ام کردی
عمه رز هم اومد
لیلی با سرعت رفت طرفش
- : ....
.......................................
ادامه دارد
اون پسر عوضی مطمئنم دستش شکسته
مثل چی داد می کشید.
¤ گمشو
اون عوضی سوار ماشین شد. و. دمشون گذاشت رو کولش در رفت
واقعا پشمام ریخته بود. برگشت سمتم. و با نگاه نگران گفت : حالتون خوبه ؟
- خوبم خیلی ممنونم ازتون
¤ : اگه میخواین من برسونم تون چون ماشین تون باید بره صافکاری
به ماشین. نگاهی انداختم پشتش کامل داغون شده بود
- نه مزاحمتون نمی شم ممنونم
¤ : نه اصلا من میرسونمتون ، مسیر تون کجاست ؟
- فرودگاه
¤: چه تصادفی منم میرم اونجا امم راستی من جکسون ام
دستش رو آورد جلو
-خوشبختم منم لیلی ام
با هاش دست دادم
چمدونم رو گذاشتم توی سندوق ماشینش و سوار ماشینش شدم و راه افتادیم
-: ببخشید میپرسم ولی ، کجایی هستین ؟
¤ : نه خواهش می کنم. ، خب. بابام. آمریکایی. مامانمم کره ای ، ام چهره شما ، خیلی برام آشناست
- ام خب حتما توی روزنامه های اینترنتی من رو دیدین
سرش رو تکون داد.
¤ : آها الان یادم اومد شما لیلی سالان هستین. درسته ؟ یکی از شرکای شرکت X
بعد از کمی صحبت کردن رسیدیم و رفتیم تو
- بازم خیلی ممنونم
¤ خواهش می کنم
یه صدای بلند و آشنا اومد. برگشتم
♧ : لیلییییی کجایی توو ؟
اومد سمتون و یه نگاه به جکسون انداخت
- : آلیا ایشون آقای جکسون هستن. توی راه. یکی از پشت بهم زد. ایشون اومدن کمکم و من رو رسوندن
♧ : چی تصادف! حالت خوبه ؟
داشت انالیزم میکرد یا کتک نمیدونم والا
- خوبم. اروم باش فقط ماشین خراش برداشت
♧ : وای خیلی ممنونم. ازتون
¤: خواهش می کنم
پرواز مون رو اعلام کردن
اونجا از هم جدا شدیم
آلیا سین جینم می کرد واقعا سرم رفت
- صبر کن ببینم. بقیه کجان ؟
♧اونجان. ( به طرف. در اشاره کرد )
رفتیم سمتشون
♤: پرنسسم کجا بودی؟ نگران شدیم
الکس. من رو بغل کرد و سرم رو بوسید
- یکم طول کشید بعدا کامل توضیح می دم ببخشید
_____-- ویو دنیل ---______
بلخره اومد یعنی چیشده که انقدر دیر کرده
ولش کن به من ربطی نداره
*: بهتره بریم.
سوار هواپیما شدیم. حدود ساعت ۸ رسیدیم خونه. تا اون موقه من و لیلی اصلا حرف نزدیم
رفتیم تو و امیلی پرید بغلمون
☆: وای دلم براتون تنگ شدههههههه بوددددد
- بسه دختر خفه ام کردی
عمه رز هم اومد
لیلی با سرعت رفت طرفش
- : ....
.......................................
ادامه دارد
- ۷۳۷
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط