یادمه سرباز که بودم همیشه  برای خیلی چیزا دلم تنگ میشد وق

یادمه سرباز که بودم همیشه برای خیلی چیزا دلم تنگ میشد وق

یادمه سرباز که بودم همیشه برای خیلی چیزا دلم تنگ میشد وقتی برمی گشتم برام عادی بودن
همیشه دم دستی ها تا وقتی هستن برات عادی هستند وقتی که نیست شد میفهمی قابل برگشت نیست و حسرت میخوری ...

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد
عزیز می‌شود ...
یک لحظه آفتاب در هوای سرد
غنیمت می‌شود ...
خدا در مواقع سختی ها
تنها پناه می‌شود ...
یک قطره نور در دریای تاریکی
همۀ دنیا می‌شود …
یک عزیز وقتی که از دست رفت
همه کس می‌شود …
پاییز وقتی که تمام شد
به نظر قشنگ و قشنگتر می‌شود ...
و ما همیشه دیر متوجه می‌شویم !
" قدر داشته‌هایمان را بدانیم …
گاهی خیلی زود ، دیر می‌شود ...
مثل دلی که شکست
و دیگه نمیشه تکه هاشو جمع کرد
تا هست قدر بدونیم
دیدگاه ها (۰)

خیلی حرفه تو کنسرت ابی، شعار لبیک یا خامنه‌ای بدی رفته صف‌ها...

### سناریو BTS 💜وقتی بهشون میگی: «ددی، میشه بغلم کنی؟» (در ح...

پارت ۱۱

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

پروانه جان

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

پارت اول _ دنیای عجیب

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط