{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دامانِ کوه ها صدای آواز خورشید را می‌شنوم.

در دامانِ کوه ها صدای آواز خورشید را می‌شنوم.
از تو می خواند ، از چهره ات که برگه ها غزل است.
همیشه دلم می خواست بدانم که ابرها در زمانِ ملاقاتِ تو چه ژانری را برایم به نمایش در می آورند.
من که طوماری هزار صفحه ای از هوای آفتابی را نوشته ام......
دیدگاه ها (۰)

تو رمانی از خاطراتم در پرتوی بهار هستی

نقاشی با رنگِ روغن🖌

🖌❤️‍🩹 رنگ آمیزی

آنباکسِ فیگور طلا [ضدِ استرس]

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟳 روز دادگاه بود ؛ روزی که زندگی سو...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانوادهPart elevenکل...

شلاق عشق نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط