خسروشکیبایی

#خسرو_شکیبایی

#خسرو_شکیبایی
سالها و سالها بود
که در ایستگاه راه آهن
در خواب و خلوت ورودی همة شهرها
کوچه ها ، جاده ها ، میدان ها
چشم به راه تو از هر مسافری که می آمد
سراغ کسی را می گرفتم که بوی لیموی شمال و
شب حلال دریا را می داد
دیدگاه ها (۱)

پدرم نیست ...

ㅤㅤㅤ ‌ㅤ𝖠𝖼𝗁è𝗍𝖾 𝗆𝗈𝗂 𝗎𝗇 𝗌𝖺𝖼 𝖢𝗁𝖺𝗇𝖾𝗅l  ۪ׅ  ࣭࣪𝂅𖹭 🇨🇵ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝖠𝖼𝗁è𝗍𝖾 𝗆𝗈𝗂...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁰ویو کوکتهونگ بعد از چن...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط