{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو گفتم گنجشک کوچک من باش

به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».
و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد.
من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی‌ها نگاه کردم
چراکه تو خوبی و این، همه‌ی اقرارهاست،
بزرگترین اقرارهاست.
من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخندی زدی و من برخاستم
دلم می‌خواهد خوب باشم
دلم می‌خواهد تو باشم و
برای همین راست می‌گویم
نگاه کن
با من بمان...

"احمد شاملو"
دیدگاه ها (۱)

گر تن بدهی ،دل ندهی ،کار خراب است...چون خوردن نوشابه که در ج...

پر از درسه

دوست دختر اجاره ای

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁴ ولی نه از روی دوست داشتن از روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط