Iove and the moon
Iove and the moon
Part5
کوک: بله شما
یونا: باشه اما چرا تنهایی
مشکلی داره خانم کیم
خیر پس من رفتم
این خبر وقتی به دست ایهون رسید با اعصبانیت به سمت من امد چه طور تو با جونکوک به سفر میری
یونا: اولا اقای جئون دوملا چرا آنقدر جوش اموردی این فقط یه سفر کاریه سوملا به توچه برو به کار خودت برس
چند ساعت بعد ساعت کاری تمام شد
و به سمت پارکینگ رفتم جونکوک زنگ زد
سلام بله
سلام خانم کیم میگم امشب وقت دارید برای پروژه صحبت کنیم
بله حتماً
ناگهان دستی جوری دهنم امد و بی هوش شدم
ویو جونکوک
خانم کیم خانم کیم الو یونا صدای منو میشنوی
کوک به سرعت به سمت پارکینگ رفت
گوشی یونا رو زمین افتاده بود همه حا دنبالش گشت به پلیس زنگ زد
و برای بازرسی صحنه جرم به انجا امدند
دزد هنوز از ساختمان بیرون نرفته بود که پلیس جلو اون را گرفت
اما یونا اینجا نبود
ویو یونا
وای سرم خیلی درد می کنه
چشمام باز کردم مادرناتنیم بود
تو باید به خانه برگردی دختر
من را محکم زد و به خانه رفتیم
پدرم خیلی نگران پرسید تا الان کجا بودی
جوابی ندادم و به اتاقم رفتم
کمی بعد تهیونگ وارد شد
سلام
گفت سلام میدونی چرا افتاد دنبالت
نه نمی دونم پدر یکی از پولدار ترین کره از تو خواستگاری و مادر هم این فرست را از دست نداد
اسمش چی هست
جونکوک
چی جئون جونکوک
اره فامیلیش از کجا میدونی
راستش من توی شرکت اون کار میکنم
واقعا پس سرنوشت تو با این پسرست
هی تهیونگ
چیه خوب
لایک بالای 5🌷🎀
لطفا نظرتون برام کامنت کنین
Part5
کوک: بله شما
یونا: باشه اما چرا تنهایی
مشکلی داره خانم کیم
خیر پس من رفتم
این خبر وقتی به دست ایهون رسید با اعصبانیت به سمت من امد چه طور تو با جونکوک به سفر میری
یونا: اولا اقای جئون دوملا چرا آنقدر جوش اموردی این فقط یه سفر کاریه سوملا به توچه برو به کار خودت برس
چند ساعت بعد ساعت کاری تمام شد
و به سمت پارکینگ رفتم جونکوک زنگ زد
سلام بله
سلام خانم کیم میگم امشب وقت دارید برای پروژه صحبت کنیم
بله حتماً
ناگهان دستی جوری دهنم امد و بی هوش شدم
ویو جونکوک
خانم کیم خانم کیم الو یونا صدای منو میشنوی
کوک به سرعت به سمت پارکینگ رفت
گوشی یونا رو زمین افتاده بود همه حا دنبالش گشت به پلیس زنگ زد
و برای بازرسی صحنه جرم به انجا امدند
دزد هنوز از ساختمان بیرون نرفته بود که پلیس جلو اون را گرفت
اما یونا اینجا نبود
ویو یونا
وای سرم خیلی درد می کنه
چشمام باز کردم مادرناتنیم بود
تو باید به خانه برگردی دختر
من را محکم زد و به خانه رفتیم
پدرم خیلی نگران پرسید تا الان کجا بودی
جوابی ندادم و به اتاقم رفتم
کمی بعد تهیونگ وارد شد
سلام
گفت سلام میدونی چرا افتاد دنبالت
نه نمی دونم پدر یکی از پولدار ترین کره از تو خواستگاری و مادر هم این فرست را از دست نداد
اسمش چی هست
جونکوک
چی جئون جونکوک
اره فامیلیش از کجا میدونی
راستش من توی شرکت اون کار میکنم
واقعا پس سرنوشت تو با این پسرست
هی تهیونگ
چیه خوب
لایک بالای 5🌷🎀
لطفا نظرتون برام کامنت کنین
- ۱۹۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط