آن شب ,,۳

میان خنده هایم به این فکر کردم ، «چطور به این شب رسیدیم »
من و تو ،
جوابش این بود,۱مارس، دوسال پیشـ :
صدای همهمه بچه ها امانش را بریده بود ،کلافه تر از همیشه ، قرص ها دیگر تاثیری نداشت ، سرش داغ کرده بود و درد میکرد ، دلیل این همه شلوغی را ، آن هم روز اول ، نمی‌دانست.
با صدای معلم همه کلاس در سکوت فرو رفت ، و از این بابت ازش بشدت سپاسگزار بود.
خانم لی با صدای رسا گفت: خب، الان که نگاه میکنم همتون بچه های پارسالید ، صبر کن، نه مثل اینکه دانش آموز جدید داریم ، نمی‌خوای خودت رو معرفی کنی؟
نگاهش درست رفت به کنار دست من سرم رو چرخوندم و متوجه دختری شدم که اونجا نشسته بود ،
آنقدر سرم درد میکرد و صدای همهمه زیاد بود که ندیدمش!؟
آروم از صندلی بلند شد و با صدای خیلی آرومی گفت : سلام .. من .کیم ا.ت هستم
خانم لی : خیلی خوش اومدی عزیزم .
ممنون آرومی زیر لب گفت و نشست ،
معلوم شد ! دلیل این همه سرو صدا ، «دانش آموز جدید»
انگار متوجه نگاهم رو خودش شد برگشت و نگاه سریع و گذرایی بهم انداخت . چهره اش ترکیبی از غرور و تعجب و ناراحتی. را میرساند
با برگشتنش به سمت من تونستم کمی بیشتر وراندازش کنم
موهای کوتاه قهوه ای صافی داشت که روی شونه اش ریخته بود چشم هاش قهوه ای سوخته بود ، پوستش هم رنگ پریده ، خیلی لاغر بود ،ولی در کل بخواهم بگویم واقعا چهره زیبایی داشت،
روی فرم مدرسه اش ( اگه خواستین بگید عکسش رو میزارم)
سویشرت سیاهی پوشیده بود
فکر کنم مدت زیادی بهش نگاه کرده بودم که برگشت با با همان لحن آرومش پرسید : چیزی شده ؟
هیون جین : ...نه
خانم لی: خب بچه ها بیاید طرح هاتون رو انتخواب کنید تا آخر ترم باید کارتون تموم باشه و یه تابلوی درست حسابی تحویلم بدید ! . * هنرستانه*
...
طرح هامون رو که انتخواب کردیم و وسایل را از انبار آوردیم هرکس رفت دنبال کار خودش همه اینجا بیشتر حرف می‌زدند ، شایعه درست می‌کردند ، میخندیدند، شما ره هم را میگرفتد، هیچکس واقعا نقاشی نمی‌کرد ،
فقط من بودم ، نقاشی تمام زندگیم بود ، فقط با نقاشی کردن آروم میشدم،
مدادم رو برداشتم و آروم خطوطی رو روی کاغذ کشیدم ...
یک ساعت بعد
طی همین یک ساعت متوجه شدم بالاخره فقط من نیستم که دارم برای نقاشیم زحمت میکشم، دانش آموز جدید، یا شاید بهتر باشه بگم ، ا.ت؟
اونم فقط تمرکزش روی کاغذ بود
چند باری کشید و پاک کرد یکی از جزئیات را درست در نمی آورد
برای پنجمین بار پاک کرد و شروع کرد
از سماجتش خوشم اومد :\
ولی بازم نتونست مداد رو انداخت و از سر کلافگی نفسش رو محکم داد بیرون .
زیر لب خندیدم
مداد رو برداشتم و کشیدم رو کاغذ اون چیزی رو که نمی‌تونست کشیدم و زمزمه کردم : اینجوری ..
با تعجب بهم نگاه میکرد ، چشماش خیلی بامزه شده بود آروم لب زد : ممنونم،
و دوباره شروع کرد به کشیدن ...

حمایت لطفاً 🙏🙏🙏🙏

#فیک #فیک_استری_کیدز #سناریو #هوانگ_هیونجین #هیونجین #کیدراما #کره #بی_تی_اس #سناریو_استری_کیدز
دیدگاه ها (۰)

مترجمی ( تور لیدری) 🛐🛐🛐🛐🛐#کیپاپ #بازیگر_کیدراما #کیدراما #مل...

معلمی ، مخصوصا ریاضی و زبان🛐🛐#کیدراما #کیپاپ #بی_تی_اس #استر...

دیگه می‌دونم خستتون کردم ولی خب ... اره😁 به محتوای ویدیو تو...

به ویدیو ( شاهکار) بنگرید :))))#هری_پاتر #سیریوس_بلک #ریگولو...

سوال پست ابنباتم~🎀🎀: اون معلمی که تا خارمادر ازش بدت میاد؟جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط