P
P25
از دور بهش نگاه میکرد.
میخواست با نگاه چیزی بگه.
دستی لای موهاش کشید.
قدم های حساب شده را میرفت.
صدای پاشنه های کفش در اونجا میپیچید.
پله ها پایین رفت.
وارد بالکن شد.
نفس عمیقی کشید.
سیگار برداشت پک زد.
ذهنش بهم ریخته بود.
نمی تونست درست فکر کنه.
سونگ هی:اول اون شروع ک..
هیونجین محکم بازوی اون گرفت از کلاب برد بیرون.
صداش برد بالا.
هیونجین:پا روی دم ش نزار و بهش نزدیک نشو
بازو رو ول کرد رفت داخل کلاب.
با چشماش همه جا روی زیر و رو میکرد.
میدونست دخترک همیشه میره بالکن.
در بالکن باز کرد.
دست دخترک گرفت چرخوند سمت خودش.
تمام اجزای صورت او نگاه میکرد.
متوجه رد قرمزی شد.
بهم نگاه میکردن.
سکوت.
بغلش کرد.
قراربود بهترین شب باشه.
ولی شد بدترین شب دختر.
دیشب اصلا خوابش نبرد میدونست اگه بخوابه قراره کابوس ببینه.
بعد از رفتن هیونجین یه دقیقه هم توی خونه نموند.کلید ماشینو برداشت از راهرو رد شد مستقیم رفت پارکینگ.پشت فرمون نشست.
شماره منشی رو گرفت.
جیزل:جلسه ی امروز کنسل کن
~خانم کیم موضوع قرارداد..
با صدای بلند.
جیزل:گفتم کنسلش کن
تماس قطع کرد.
به سمت شرکت رفت.
با قدم های محکم راه میرفت.
صدای چهیونگ اومد.
چهیونگ:دیشب چطوری بود
دختر وایستاد.
بهش نگاه نکرد.
جیزل:افتضاح
دوباره قدم برداشت به اتاقش رفت.
نشست روی صندلی.
جیزل:راستی دوربینارو همون جا گذاشتی که گفته بودم
چهیونگ سرشو تکون داد.
پوزخند زد.
جیزل:پس همه چی رو گرفته
لبخندش پرنگ تر شد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
از دور بهش نگاه میکرد.
میخواست با نگاه چیزی بگه.
دستی لای موهاش کشید.
قدم های حساب شده را میرفت.
صدای پاشنه های کفش در اونجا میپیچید.
پله ها پایین رفت.
وارد بالکن شد.
نفس عمیقی کشید.
سیگار برداشت پک زد.
ذهنش بهم ریخته بود.
نمی تونست درست فکر کنه.
سونگ هی:اول اون شروع ک..
هیونجین محکم بازوی اون گرفت از کلاب برد بیرون.
صداش برد بالا.
هیونجین:پا روی دم ش نزار و بهش نزدیک نشو
بازو رو ول کرد رفت داخل کلاب.
با چشماش همه جا روی زیر و رو میکرد.
میدونست دخترک همیشه میره بالکن.
در بالکن باز کرد.
دست دخترک گرفت چرخوند سمت خودش.
تمام اجزای صورت او نگاه میکرد.
متوجه رد قرمزی شد.
بهم نگاه میکردن.
سکوت.
بغلش کرد.
قراربود بهترین شب باشه.
ولی شد بدترین شب دختر.
دیشب اصلا خوابش نبرد میدونست اگه بخوابه قراره کابوس ببینه.
بعد از رفتن هیونجین یه دقیقه هم توی خونه نموند.کلید ماشینو برداشت از راهرو رد شد مستقیم رفت پارکینگ.پشت فرمون نشست.
شماره منشی رو گرفت.
جیزل:جلسه ی امروز کنسل کن
~خانم کیم موضوع قرارداد..
با صدای بلند.
جیزل:گفتم کنسلش کن
تماس قطع کرد.
به سمت شرکت رفت.
با قدم های محکم راه میرفت.
صدای چهیونگ اومد.
چهیونگ:دیشب چطوری بود
دختر وایستاد.
بهش نگاه نکرد.
جیزل:افتضاح
دوباره قدم برداشت به اتاقش رفت.
نشست روی صندلی.
جیزل:راستی دوربینارو همون جا گذاشتی که گفته بودم
چهیونگ سرشو تکون داد.
پوزخند زد.
جیزل:پس همه چی رو گرفته
لبخندش پرنگ تر شد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
- ۷۶۶
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط