پارت نمیدونم چند
پارت نمیدونم چند
نه کوکککک منو تنها نزارررر
چشماتو نبند لطفا چشماتو باز کننن- با گریه ی خیلی زیاد
نیم ساعت بعد توی بیمارستان-
جلوی در اتاق عمل نشسته بودم و داشتم فقط داشتم گریه میکردم خیلی نگرانم براش الان 4 ساعته که توی اتاق عمله یعنی کی میاد بیرون
که یه دفعه دکتر از اتاق اومد بیرون با شتاب رفتم پیشش
ا.ت: آقای دکتر حالش خوبه؟😭😭
دکتر: متاسفم اما بیمار توی وضعیت خوبی نیست الان توی کماعه دنده هاش شکسته و پاهاش هم شکسته بازوی هاش ضربه دیده و لخته خون توی سرش به وجود اومده معلوم نیست کِی از کما بیاد بیرون😔
نفسم یه لحظه رفت با شنيدن حرف های دکتر و حالم بد تر از قبل شد
ا.ت: امیدی هست به بهبودی حالش لطفا لطفا خوبش کنید دکتر من نمیتونم بدون اون😭
دکتر: بله هنوز جای امیدواری هست اما بزارید زمان این مشکلو حل کنه تا فردا بهتره بیمار رو ملاقات نکنید
ا.ت: تصمیم گرفتم برم خونه تا یکم استراحت کنم فردا دوباره میرم بیمارستان
فردا-
یه دسته گل خریدم و رفتم بیمارستان تصمیم گرفتم هر روز از خاطراتم به کوک بگم و حرفای امیدوارانه بهش بزنم
لباسای مخصوص ملاقاتی رو پوشیدم و رفتم داخل اتاق یه قطره اشک از چشمام ریخت وقتی زیر اون همه دستگاه دیدمش بانی کوچولوی من الان داره درد میکشه و من تحمل دیدنش توی این وضعیتو نداشتم😢
گلارو گذاشتم روی میز و رفتم روی صندلی کنارش نشستم
سلام کوکی:) حالت خوبه عزیزکم؟ پسر قشنگم من میدونم که تو چقد قوی ای میدونم که زود میای پیشم و منو تنها نمیزاری
میخوای یه رازی رو بهت بگم؟ من هیچوقت اونجوری که تو رو دوست داشتم هیچکسو دوست نداشتم میدونی این چقد ترسناکه؟ میدونم جوری رفتار مبکنم که انگار برام مهم نیست ولی تو خیلی برام مهمی! همیشه از این میترسیدم که یه روز بیای و بهم بگی مم لایقش نیستم:) واسه همین با خودم گفتم اگه دائما تو رو پس بزنم و وانمود کنم برام ارزشی نداره اونوقت تو نمیتونی قلبمو بشکنی🙃 یادته اولین باری که با هم رفتیم تو رابطه همون موقع که توی اون یکی دنیا بودیم بهم گفتی از رابطمون دست نمیکشی؟ فکرش هم نمیکنی چقد دلم ميخواد الان پای حرفت وایسی:)
چند مدت نبودم ویسگونم خراب بود ببخشید
نه کوکککک منو تنها نزارررر
چشماتو نبند لطفا چشماتو باز کننن- با گریه ی خیلی زیاد
نیم ساعت بعد توی بیمارستان-
جلوی در اتاق عمل نشسته بودم و داشتم فقط داشتم گریه میکردم خیلی نگرانم براش الان 4 ساعته که توی اتاق عمله یعنی کی میاد بیرون
که یه دفعه دکتر از اتاق اومد بیرون با شتاب رفتم پیشش
ا.ت: آقای دکتر حالش خوبه؟😭😭
دکتر: متاسفم اما بیمار توی وضعیت خوبی نیست الان توی کماعه دنده هاش شکسته و پاهاش هم شکسته بازوی هاش ضربه دیده و لخته خون توی سرش به وجود اومده معلوم نیست کِی از کما بیاد بیرون😔
نفسم یه لحظه رفت با شنيدن حرف های دکتر و حالم بد تر از قبل شد
ا.ت: امیدی هست به بهبودی حالش لطفا لطفا خوبش کنید دکتر من نمیتونم بدون اون😭
دکتر: بله هنوز جای امیدواری هست اما بزارید زمان این مشکلو حل کنه تا فردا بهتره بیمار رو ملاقات نکنید
ا.ت: تصمیم گرفتم برم خونه تا یکم استراحت کنم فردا دوباره میرم بیمارستان
فردا-
یه دسته گل خریدم و رفتم بیمارستان تصمیم گرفتم هر روز از خاطراتم به کوک بگم و حرفای امیدوارانه بهش بزنم
لباسای مخصوص ملاقاتی رو پوشیدم و رفتم داخل اتاق یه قطره اشک از چشمام ریخت وقتی زیر اون همه دستگاه دیدمش بانی کوچولوی من الان داره درد میکشه و من تحمل دیدنش توی این وضعیتو نداشتم😢
گلارو گذاشتم روی میز و رفتم روی صندلی کنارش نشستم
سلام کوکی:) حالت خوبه عزیزکم؟ پسر قشنگم من میدونم که تو چقد قوی ای میدونم که زود میای پیشم و منو تنها نمیزاری
میخوای یه رازی رو بهت بگم؟ من هیچوقت اونجوری که تو رو دوست داشتم هیچکسو دوست نداشتم میدونی این چقد ترسناکه؟ میدونم جوری رفتار مبکنم که انگار برام مهم نیست ولی تو خیلی برام مهمی! همیشه از این میترسیدم که یه روز بیای و بهم بگی مم لایقش نیستم:) واسه همین با خودم گفتم اگه دائما تو رو پس بزنم و وانمود کنم برام ارزشی نداره اونوقت تو نمیتونی قلبمو بشکنی🙃 یادته اولین باری که با هم رفتیم تو رابطه همون موقع که توی اون یکی دنیا بودیم بهم گفتی از رابطمون دست نمیکشی؟ فکرش هم نمیکنی چقد دلم ميخواد الان پای حرفت وایسی:)
چند مدت نبودم ویسگونم خراب بود ببخشید
- ۱۳۱
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط