{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتز تهیونگ p

چندپارتز تهیونگ p⁶




___سه‌بوم ویو___
×تهیونگا.....من......من واقعا ازت معذرت میخوام که روی مخت بودم....واقعا متاسفم که اذیتت کردم....این عذر خواهی آخرمه....باور کن.....باور کن من اصلا به این طلاق راضی نیستم...اصلا دوست ندارم اینکارو بکنم...اما....اما فقط چون تو خواستی....تو بودی که پیشنهاد دادی....گفتی که راجت میشی....منم.....قبول کردم....چون دوست نداشتم اذیت شدن و ناراحت بودنتو ببینم.....
*بغض گلومو بسته بود....نه میتونستم گریه کنم و نه حتی میتونستم از دست بغضم راحت شم....
___ویو تهیونگ___
با هر کلمه ای که سه‌بوم میگفت....تو گفتی....تو خواستی....اذیت شدی...برای تو....‌انگار یه تیری توی قلبم فرو میرفت....من با اون چیکار کرده بودم؟‌‌...با فرسته کوچولوم چیکار کردم؟....متوجه بغض توی حرفاش میشدم....اون داشت بخاطر من آسیب میدید....
×الانم نمیخوام که با مظلوم بازی منصرفت کنم....فقط میخوام بگم که....تهیونگ....قلب من متعلق به توعه....لطفا.....لطفا مراقبش باش....اینو بارها و بارها بهت گفتم...میدونی که قلب من برای تو بوده و هنوز هم هست....حتی اگه از هم جدا شیم....ولی میخوام ازت خواهش کنم که مراقبش باشی....لطفا‌....نذار.....نذار اتفاقی براش بیوفته‌‌....*مکث کوتاهی کرد و دوباره ادامه داد*...من بهت نیاز دارم تهیونگ.....بهت نیاز دارم..‌.مثل هوایی که تنفس میکنم بهت نیاز دارم...حتی بیشتر از خودم....تو تنها امیدم توی زندگیمی.‌..تو غمگین ترین بخش از من باقی میمونی...همون بخشی...که هیچوقت قرار نیست مال من باشه....کاملا معلومه امشب قراره تنها ترین شب زندگیم باشه...تو هنوزم اکثیژنی هستی که تنفس میکنم...هر وقت چشمامو میبندم چهرت رو میبینم...و این عذابه...من دیگه هیچوقت نمیخوام عاشق کسی بشم...*شروع به گریه کردن کرد*
&...*من باهاش چیکار کرده بودم؟...میخواستم دستم رو بالا ببرم و اشکاش رو پاک کنم....میخواستم بگم که من همیشه کنارشم...اما نمیتونستم....خشکم زده بود....انگار یه مجسمه ی سنگی بودم که میتونست نفس بکشه...*
×تا اخر عمرم....تا وقتی که قلبم وایمیسه....تا آخرین روز زندگیم‌....عاشقت میمونم...بارها و بارها به دنیایی فکر میکنم که ما میشناختیم...روزی که تو کنارم راه میرفتی....توی اون دنیای باور نکردنی....که تو....عاشقم بودی...بهم دروغای قشنگ بگو....تو صورتم نگاه کن و بهم بگو توهم منو دوست داری تهیونگ....حتی اگه دروغ باشه‌....لطفا این کار رو بکن...*مثل ابر بهار اشک از چشماش میبارید...مدت طولانی در سکوت فرو رفت ... سه‌بوم با چشمای گریون و قلب تیکه تیکه شده روبه روی تهیونگ ایستاده بود...دختر قلبش داشت از جا کنده میشد و با چشمای گریون به پسرک زل زده بود و منتظر ذره ای از احساس تو وجودش بود...اما....هیچی....هیچ اتفاقی نیوفتاد....قلب دختر از جا کنده شده و بود اشکهاش تمومی نداشتن....با جسمی که حالا دیگه عاری از عشق و محبت بود...روشو از پسرک برگردوند و در حال گریه کردن به سمت جلو قدم برداشت....اون الان دیگه تمام امیدش رو از دست داده بود....حی دیگه یه جرقه ی کوچیک هم از امید تو وجودش نبود‌‌....قلبش دیگه هیچوقت مثل قبل روشن نمیشد...*
&وایسا سه‌بوم....
×*با شنیدن صدای تهیونگ سر جاش ایستاد و منتظر شد تا کلمات تهیونگ از دهنش بیرون بیان....*
دیدگاه ها (۸)

چندپارتی تهیونگ p⁵___ویو تهیونگ____روزها میگذشت و ما...مثل د...

چند پارتی تهیونگ p⁴___تهیونگ ویو___اینکه....نسبت به سه‌بوم ب...

سلاام سلااامم🎀خب چون خیلی دوستتون دارم و بهتون اعتماد دارم م...

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط