Fate is predetermined.
part: 3
این پارت اهنگ ام داره*
الیزا از مادر پدرش خداحافظی کرد و راهی شرکت پیتر شد
..:سلام خانم مین خسته نباشید
:ممنون خانوم ژاژا، پیتر اتاق کارشه؟
ژاژا: بله خانم، فقط اینکه هفته دیگه عکاسی دارید برای کالکشن جدید
:بله حواسم هست
قدم هاش رو سریع تر کرد و وارد اتاق کار پیتر شد و بدون هیچ حرفی مستقیم رفت و روی مبل های جلوی میز نشست
پیتر: چیزی شده؟
:دارن اموالمون رو مصادره میکنن
پیتر دست از ورقه های روی میزش کشید و به صورت غمگین دختر رو به روش نگاه کرد
:پیتر...میتونی کمک کنی؟ همین که شرکت بابا دوباره سرپا بشه جبران میکنیم
چهرش الیزا رنگ انتظار و خواهش داشت..
پیتر دستشو رو صورتش کشید نفس عمیقی کشید
ساعد های دست هاش رو روی میز گزاشت ولی همچنان نگاهش پایین بود
پیتر: الیزا...من...نمیتونم
:یعنی چی نمیتونی؟ پیتر باور کن جبران میکنم
پیتر: میدونم میدونم ولی اوضاع خودمونم همچین خوب نیست
:چرا، اصلا...اصلا چرا تعجب نکردی...انگار خبر داشتی
پیتر: الیزا..نمیتونم، لطفا درک کن
:تو نامزد منی یعنی چی که نمیتونی؟.....مشکل مالی پیدا کردی یا اتفاقی افتاده؟
پیتر: نه.....همچی روبه راهه...ولی تواناییش رو ندارم
الیزا ناباورانه خنده عصبی ای کرد و بلند شد که بره
:واقعا خیلی نامردی..من استعفا میدم
دستشو برد به سمت انگشت حلقش و انگشتری رو که پیتر بهش داده بود رو دراورد
:خوشحالم که قبل از اینکه باهات ازدواج کنم شناختمت
پیتر: الیزا...درک کن، ادما همیشه اول به اوضاع خودشون نگاه میکنن، اگر الان کمکتون کنم شرکت خودمم خیلی ضعیف میشه و ممکنه منم ورشکست بشم
:تو همیشه خودخواه بودی، دیگه همچی تمومه
پیتر: مسخره نباش الیزا، تو نامزد منی، تازه هفته دیگه عکاسی داریم
الیزا که همچنان تو شوک بود و نمیتونست رفتار های پسر رو درک کنه.
حلقه رو پرت کرد زمین و از شرکت خارج شد
اشکاش به سرعت جاری شدن،حالا قرار بود چی بشه؟
پیتر به تازگی از اون خواستگاری کرده بودش
اون فکر میکرد قراره باهم زوج خوبی باشن و در برابر سختی ها ایستادگی کنن
اما پیتر ثابت کرد لیاقتشو نداشته
کی میدونه شاید بهتر شد که این اتفاق افتاد و روی واقعی پیتر نمایان شد
بی پناه و بی توان توی کوچه های پارس قدم میزد
برف آروم شروع به باش کرد
ظاهرن دل ابر ها هم پر بود...
شرط پارت بعد: ۲۰ لایک، ۲۰ کامنت
خداشاهده ایندفعه رحم نمیکنم بهتون یک ماهم طول بکشه تا نرسونید به شرطا نمیزارم😂😭
البته خدایی خیلی حمایتا کمه من کلی زحمت میکشم باور کنید این چند روزه چشمام همش میسوزه و اشک میاد ازش
اگر حمایت نشه احتمالا دیگه کلا بیخیال فیک نوشتن بشم!!
این پارت اهنگ ام داره*
الیزا از مادر پدرش خداحافظی کرد و راهی شرکت پیتر شد
..:سلام خانم مین خسته نباشید
:ممنون خانوم ژاژا، پیتر اتاق کارشه؟
ژاژا: بله خانم، فقط اینکه هفته دیگه عکاسی دارید برای کالکشن جدید
:بله حواسم هست
قدم هاش رو سریع تر کرد و وارد اتاق کار پیتر شد و بدون هیچ حرفی مستقیم رفت و روی مبل های جلوی میز نشست
پیتر: چیزی شده؟
:دارن اموالمون رو مصادره میکنن
پیتر دست از ورقه های روی میزش کشید و به صورت غمگین دختر رو به روش نگاه کرد
:پیتر...میتونی کمک کنی؟ همین که شرکت بابا دوباره سرپا بشه جبران میکنیم
چهرش الیزا رنگ انتظار و خواهش داشت..
پیتر دستشو رو صورتش کشید نفس عمیقی کشید
ساعد های دست هاش رو روی میز گزاشت ولی همچنان نگاهش پایین بود
پیتر: الیزا...من...نمیتونم
:یعنی چی نمیتونی؟ پیتر باور کن جبران میکنم
پیتر: میدونم میدونم ولی اوضاع خودمونم همچین خوب نیست
:چرا، اصلا...اصلا چرا تعجب نکردی...انگار خبر داشتی
پیتر: الیزا..نمیتونم، لطفا درک کن
:تو نامزد منی یعنی چی که نمیتونی؟.....مشکل مالی پیدا کردی یا اتفاقی افتاده؟
پیتر: نه.....همچی روبه راهه...ولی تواناییش رو ندارم
الیزا ناباورانه خنده عصبی ای کرد و بلند شد که بره
:واقعا خیلی نامردی..من استعفا میدم
دستشو برد به سمت انگشت حلقش و انگشتری رو که پیتر بهش داده بود رو دراورد
:خوشحالم که قبل از اینکه باهات ازدواج کنم شناختمت
پیتر: الیزا...درک کن، ادما همیشه اول به اوضاع خودشون نگاه میکنن، اگر الان کمکتون کنم شرکت خودمم خیلی ضعیف میشه و ممکنه منم ورشکست بشم
:تو همیشه خودخواه بودی، دیگه همچی تمومه
پیتر: مسخره نباش الیزا، تو نامزد منی، تازه هفته دیگه عکاسی داریم
الیزا که همچنان تو شوک بود و نمیتونست رفتار های پسر رو درک کنه.
حلقه رو پرت کرد زمین و از شرکت خارج شد
اشکاش به سرعت جاری شدن،حالا قرار بود چی بشه؟
پیتر به تازگی از اون خواستگاری کرده بودش
اون فکر میکرد قراره باهم زوج خوبی باشن و در برابر سختی ها ایستادگی کنن
اما پیتر ثابت کرد لیاقتشو نداشته
کی میدونه شاید بهتر شد که این اتفاق افتاد و روی واقعی پیتر نمایان شد
بی پناه و بی توان توی کوچه های پارس قدم میزد
برف آروم شروع به باش کرد
ظاهرن دل ابر ها هم پر بود...
شرط پارت بعد: ۲۰ لایک، ۲۰ کامنت
خداشاهده ایندفعه رحم نمیکنم بهتون یک ماهم طول بکشه تا نرسونید به شرطا نمیزارم😂😭
البته خدایی خیلی حمایتا کمه من کلی زحمت میکشم باور کنید این چند روزه چشمام همش میسوزه و اشک میاد ازش
اگر حمایت نشه احتمالا دیگه کلا بیخیال فیک نوشتن بشم!!
- ۵۱۳
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط