my love part 3
ویو کوک
رفتم تو فروشگاه که دیدم بلهههههههه فروشگاه مث سگ شلوغ حالامن چه غلطی کنم خدا آروم آروم رفتم سمت قسمت نوار بهداشتی ها سریع یه کیسه برداشتم و سریع رفتم سمت صندوق خدارو شکر خلوت بود رفتم اونجا که دیدم فروشنده دختر خدارو شکر زیر لب گفتم و دیدم دختره داره ریز ریز میخنده بهش گفتم
-به چی میخندی
؟ببخشید میتونم یه سوال بپرسم
-اره بپرس
؟خب این رو واسه دوست دخترتون میحوایین
-نه چطور
؟ واقعا یعنی شما دوست دختر ندارید
تو چشماش یه ذوقی بود انگار خوشحال بود منم برای اینکه فکر کنه اشتباه برداشت کرده گفتم
- نه برای .......(رومو کردم اون وری که دیدم جیمین داره چیپس ور میداره داره میاد این سمت سریع گفتم)
-به توچه زود باش حساب کن کار دارم
؟خب باشه کارتتون
سریع کارت ا.ت رو دادم که گفت رمز وای من خر رمز نپرسیدم که دیدم جیمین. خیلی نزدیک شده که با استرس کارت خودم رو در آوردم و دادم گ
که گفت رمز از استرس شدید گفتم
-ااااا ۴۴۳۵
؟رمزتون اشتباه بود
وات منکه درست گفتم نگاهی به کارت انداختم وایییی این یکی دیگه اس سریع گفتم
-۵۴۳۳
؟اها درسته بفرمای
قبل از اینکه ادامه حرفش رو بزنه سریع پلاستیک رو گرفتم و رفتم بیرون و رفتم سمت سرویس،بهداشتی وای ا.ت خدا بگم چیکارت کنه ریدی تو اعصاب من شرطت رو دو برابرم میکن هه . الان حتما واستون سوال میشه که چرا من نمیخواستم جیمین من رو ببینه چون اون کاملا بر عکس هست و اصلا عشق رو باور نداره ولی منم ندارم ولی نه در حد اون ولی الان میگید که من عاشق ا.تم ولی نه من اونو نمیگم من وقتی ۱۸ سالم بود عاشق شدم و ولی اون منو نمیخواست و رفت با یکی دیگه از اون به بعد من دیگه هیچ دختری رو دوست ندارم و هیچ احساسی ندارم تا الان که استرس گرفتم رفتم نوار رو دادم به ا.ت که اومد بیرون رفتیم سر کلاس که ا.ت انگار یچیزی یادش اوفتاده سریع برگشت سمتم که گفت
+اها راستی شرطت چی بود؟
-مطمئنی قبول میکنی چون. راه فراری نداری
+نه بگو چون من به تو قول دادام
هه چه به قولاش عملم میکنه فنچ
-خب
تا اومدم حرفی بزنم در باز شد و استاد اومد تو خدایا اه اشکال نداره حالابهش میگم
استاد داشت درس میداد که دیدم ا.ت برگه ای رو جلوم گذاشت وقتی برگه رو برداشتم توش نوشته بود(زود شرطت رو بگو مردم از فضولی )تک خنده ای کردم و شروع کردم به نوشتن
ویو ا.ت
داشت مینوشت که دیدم تموم شد و برگه رو داد بهم با خوندش نزدیک بود جیغ بزنم مرتیکه چی تو من دیده که همچین حرفی زده نوشته بود(خب شرطت اینکه تا دوروز دیگه که مدرسه اردو داره باید به عنوان دوست دخترم باشی و هر موقع که خواستم ببوسمت) من الان چیکار کنم متاسفانه اودی که مدرسه گذاشته رو کل کلاس باید برنو من نمیتونم بگم نمیام و بد بختانه اینکه اردو دوهفته هست و من نمیدونم چه گوهی بخورم برگشتم سمتش تا حرفی بزنم که دیدم با لبخند شیطانی داره نگام میکنه که گفت
رفتم تو فروشگاه که دیدم بلهههههههه فروشگاه مث سگ شلوغ حالامن چه غلطی کنم خدا آروم آروم رفتم سمت قسمت نوار بهداشتی ها سریع یه کیسه برداشتم و سریع رفتم سمت صندوق خدارو شکر خلوت بود رفتم اونجا که دیدم فروشنده دختر خدارو شکر زیر لب گفتم و دیدم دختره داره ریز ریز میخنده بهش گفتم
-به چی میخندی
؟ببخشید میتونم یه سوال بپرسم
-اره بپرس
؟خب این رو واسه دوست دخترتون میحوایین
-نه چطور
؟ واقعا یعنی شما دوست دختر ندارید
تو چشماش یه ذوقی بود انگار خوشحال بود منم برای اینکه فکر کنه اشتباه برداشت کرده گفتم
- نه برای .......(رومو کردم اون وری که دیدم جیمین داره چیپس ور میداره داره میاد این سمت سریع گفتم)
-به توچه زود باش حساب کن کار دارم
؟خب باشه کارتتون
سریع کارت ا.ت رو دادم که گفت رمز وای من خر رمز نپرسیدم که دیدم جیمین. خیلی نزدیک شده که با استرس کارت خودم رو در آوردم و دادم گ
که گفت رمز از استرس شدید گفتم
-ااااا ۴۴۳۵
؟رمزتون اشتباه بود
وات منکه درست گفتم نگاهی به کارت انداختم وایییی این یکی دیگه اس سریع گفتم
-۵۴۳۳
؟اها درسته بفرمای
قبل از اینکه ادامه حرفش رو بزنه سریع پلاستیک رو گرفتم و رفتم بیرون و رفتم سمت سرویس،بهداشتی وای ا.ت خدا بگم چیکارت کنه ریدی تو اعصاب من شرطت رو دو برابرم میکن هه . الان حتما واستون سوال میشه که چرا من نمیخواستم جیمین من رو ببینه چون اون کاملا بر عکس هست و اصلا عشق رو باور نداره ولی منم ندارم ولی نه در حد اون ولی الان میگید که من عاشق ا.تم ولی نه من اونو نمیگم من وقتی ۱۸ سالم بود عاشق شدم و ولی اون منو نمیخواست و رفت با یکی دیگه از اون به بعد من دیگه هیچ دختری رو دوست ندارم و هیچ احساسی ندارم تا الان که استرس گرفتم رفتم نوار رو دادم به ا.ت که اومد بیرون رفتیم سر کلاس که ا.ت انگار یچیزی یادش اوفتاده سریع برگشت سمتم که گفت
+اها راستی شرطت چی بود؟
-مطمئنی قبول میکنی چون. راه فراری نداری
+نه بگو چون من به تو قول دادام
هه چه به قولاش عملم میکنه فنچ
-خب
تا اومدم حرفی بزنم در باز شد و استاد اومد تو خدایا اه اشکال نداره حالابهش میگم
استاد داشت درس میداد که دیدم ا.ت برگه ای رو جلوم گذاشت وقتی برگه رو برداشتم توش نوشته بود(زود شرطت رو بگو مردم از فضولی )تک خنده ای کردم و شروع کردم به نوشتن
ویو ا.ت
داشت مینوشت که دیدم تموم شد و برگه رو داد بهم با خوندش نزدیک بود جیغ بزنم مرتیکه چی تو من دیده که همچین حرفی زده نوشته بود(خب شرطت اینکه تا دوروز دیگه که مدرسه اردو داره باید به عنوان دوست دخترم باشی و هر موقع که خواستم ببوسمت) من الان چیکار کنم متاسفانه اودی که مدرسه گذاشته رو کل کلاس باید برنو من نمیتونم بگم نمیام و بد بختانه اینکه اردو دوهفته هست و من نمیدونم چه گوهی بخورم برگشتم سمتش تا حرفی بزنم که دیدم با لبخند شیطانی داره نگام میکنه که گفت
- ۲۷۸
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط