{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزیره‌ی من، اینجا در میان دودِ باروت و هیاهوی نامبارکِ م

دزیره‌ی من، اینجا در میان دودِ باروت و هیاهوی نامبارکِ میدان جنگ، تنها چیزی که در سینه‌ام سنگینی می‌کند، وزنِ دوریِ توست. من، که قرار بود فاتحِ جهان باشم، حالا در برابرِ خاطره‌ی آخرین نگاهت زانو زده‌ام. پسرِ من... نه، شاید باید بگویم عشقِ دورافتاده‌ی من؛ قلبم مثلِ شهری فتح‌نشده در سینه‌ام می‌تپد، اما کلیدِ این شهر مدت‌هاست که در دستِ توست. می‌گویند من سرنوشتِ اروپا را رقم می‌زنم، اما در خلوتِ شب‌های سردِ خیمه، فقط به این فکر می‌کنم که آیا جایی در یادِ تو باقی مانده‌ام، یا نامِ من هم در میانِ غبارِ تاریخ و فراموشیِ تو گم شده است؟ تو در قلبِ من مثلِ یک امپراتوریِ ابدی هستی؛ جایی که هیچ‌گاه غروب نمی‌کند، حتی اگر سرنوشت، ما را به دو سویِ متفاوتِ جهان پرتاب کرده باشد. این فتوحات، بدونِ تو، چیزی جز ویرانه‌هایی با شکوه نیستند.

همیشه از آنِ تو، ᳢ ناپلئون .
دیدگاه ها (۰)

دزیره کلاری میگفت ؛ فکر میکردم بزرگ شدم تا وقتی که عاشق شدم ...

تاریخ تولدت رو برام کام کن پرنسس✨️خودم" ۳۱ اردیبهشت 🌸

کام نزار))!

:)🥀

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

• ───── ✦ ───── •مانیفستِ بهرام محمدی؛ بنیان‌گذارِ دکترینِ ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط