ات: ببخشید میرم موهامو کوتاه کنم
ات: ببخشید میرم موهامو کوتاه کنم
جونگکوک: حق نداری کوتاهشون کنی
ات: اما
جونگکوک: برام مهم نیست چیا رو با موهات میشکنی ولی حق نداری موهاتو کوتاه کنی
ات: باشه ولی یه کوچولو
جونگکوک: نه
ات: باشه
ات: هنوز ازم دلخوری
جونگکوک: اره ولی میتونی جبران کنی
ات: منظورت با سکس هستش
جونگکوک: خوب منو میشناشی کوچولو
ات: اره ولی من کوچولو نیستم
جونگکوک: باشه تو اتاق میفهمیم
بادیگارد: ببخشید خانم ولی بدون اجازه ارباب
نمیتونین وارد بشین
لارا: تو چطور جرعت میکنی من دختر عمه ی جونگکوکم اسمم لاراست
بادیگارد: ببخشید که نشناختمتون بفرمایید
لارا: هعییی تو بگو جونگکوکم کجاست
خدمتکار: ایشون با خانم ات رفتن تو اتاق
لارا: ات.. ای هرزه میخواد جونگکوکم رو ازم بگیره
لارا: اتاقش کجاست
خدمتکار: ازین طرف
خدمتکار: تق تق
جونگکوک که بدش میومد تو کیس رفتن با ات نباید کسی مزاحمش میشد
جونگکوک: کیه..... عصبی....
خدمتکار: ارباب خانم لارا امدن تا شما رو ببینن
جونگکوک: اوففف..... عصبی....
ات: اروم باش.... اروم....
جونگکوک: وایسا ببینم چیکار داره... اروم....
ات میره زیر پیو قایم میشه
جونگکوک: چی میخوای.... عصبی.....
لارا: ددی چرا با اینطوری حرف میزنی..... عشوه....
جونگکوک: اگه هرزگیت تموم شد از اینجا برو
لارا دستشو رو بدن جونگکوک میکشه و جونگکوک دستشو پس میزنه
لارا: ددی من هرزه نیستم میتونیم بریم تو اتاق متوجه بشی
جونگکوک: گمشو
لارا: ددی... عشوه...
جونگکوک: یونگ هو... داد....
یونگ هو: بله قربان
جونگکوک: این هرزه رو ببر از عمارتم بیرون و دیگه راش نده اینجا.... عصبی....
جونگکوک دره اتاق رو میبنده و ات از زیر پتو میاد بیرون و با عصبانیت به جونگکوک نگاه میکنه
جونگکوک: ات اون طوری که فکر میکنی نیست
ات: اره پس الکی بهت میگفت ددی
جونگکوک: حق نداری کوتاهشون کنی
ات: اما
جونگکوک: برام مهم نیست چیا رو با موهات میشکنی ولی حق نداری موهاتو کوتاه کنی
ات: باشه ولی یه کوچولو
جونگکوک: نه
ات: باشه
ات: هنوز ازم دلخوری
جونگکوک: اره ولی میتونی جبران کنی
ات: منظورت با سکس هستش
جونگکوک: خوب منو میشناشی کوچولو
ات: اره ولی من کوچولو نیستم
جونگکوک: باشه تو اتاق میفهمیم
بادیگارد: ببخشید خانم ولی بدون اجازه ارباب
نمیتونین وارد بشین
لارا: تو چطور جرعت میکنی من دختر عمه ی جونگکوکم اسمم لاراست
بادیگارد: ببخشید که نشناختمتون بفرمایید
لارا: هعییی تو بگو جونگکوکم کجاست
خدمتکار: ایشون با خانم ات رفتن تو اتاق
لارا: ات.. ای هرزه میخواد جونگکوکم رو ازم بگیره
لارا: اتاقش کجاست
خدمتکار: ازین طرف
خدمتکار: تق تق
جونگکوک که بدش میومد تو کیس رفتن با ات نباید کسی مزاحمش میشد
جونگکوک: کیه..... عصبی....
خدمتکار: ارباب خانم لارا امدن تا شما رو ببینن
جونگکوک: اوففف..... عصبی....
ات: اروم باش.... اروم....
جونگکوک: وایسا ببینم چیکار داره... اروم....
ات میره زیر پیو قایم میشه
جونگکوک: چی میخوای.... عصبی.....
لارا: ددی چرا با اینطوری حرف میزنی..... عشوه....
جونگکوک: اگه هرزگیت تموم شد از اینجا برو
لارا دستشو رو بدن جونگکوک میکشه و جونگکوک دستشو پس میزنه
لارا: ددی من هرزه نیستم میتونیم بریم تو اتاق متوجه بشی
جونگکوک: گمشو
لارا: ددی... عشوه...
جونگکوک: یونگ هو... داد....
یونگ هو: بله قربان
جونگکوک: این هرزه رو ببر از عمارتم بیرون و دیگه راش نده اینجا.... عصبی....
جونگکوک دره اتاق رو میبنده و ات از زیر پتو میاد بیرون و با عصبانیت به جونگکوک نگاه میکنه
جونگکوک: ات اون طوری که فکر میکنی نیست
ات: اره پس الکی بهت میگفت ددی
- ۱۹.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط